گنجور

 
سلیم تهرانی

یاد ایامی که دامی همچو بلبل داشتیم

گاه با گل دستبازی، گه به سنبل داشتیم

با جهان سودای ما نازکدلان صورت نبست

او چو آتش خار و خس می‌جست و ما گل داشتیم

عالم مستی‌ست ساقی، دور ما را مگذران

رفت آن دوران که ما تاب تغافل داشتیم

ناخدا بر هم زن هنگامهٔ ما زود شد

صحبتی با موج دریا بر سر پل داشتیم

از ترقی نیست ما را قسمتی هرگز سلیم

رو چو درد شیشهٔ می در تنزل داشتیم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جویای تبریزی

بی تو از بس گرد غم بر چهرهٔ دل داشتیم

در کنار اشک حسرت مهرهٔ گل داشتیم

چون ز خود رفتیم در راه طلب همچون حباب

گام اول پای در دامان منزل داشتیم

یاد ایامی که چون از کوی جانان می شدیم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه