فصل گل رفت و به جام می دمی نگذاشتم
همچو لاله داغ دل را مرهمی نگذاشتم
خنده ی موجم درین دریا کجا تر می کند؟
من که دریا را وجود شبنمی نگذاشتم
در محبت بس که کردم خاک عالم را به سر
در دل آشفتگان گرد غمی نگذاشتم
لب نهادم بر لب مینا و در لای شراب
همچو ریگ شیشه ی ساعت، نمی نگذاشتم
صد هنر دارم پی آوازه همچون جم سلیم
نام خود را در طلسم خاتمی نگذاشتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بیتها، شاعر از گذر زمان و ناکامی در عشق و زندگی سخن میگوید. او به این موضوع اشاره میکند که در فصل گل و زیبایی، نتوانسته است دمی از خوشی بهرهمند شود و در دریا، مانند موجی، نتوانسته است خود را شاد کند. شاعر به شدت دلتنگ و ناامید است و هر چه عشق ورزیده، دلی بهجا نگذاشته است. او حتی در لحظات شیرین، مانند نوشیدن شراب، نتوانسته است خوشی واقعی را احساس کند. در نهایت، شاعر به هنر و شهرت خود اشاره میکند و میگوید که هیچ یک از این امور در زندگیاش تأثیرگذار نبوده و فقط سایهای از خود به جا گذاشته است.
هوش مصنوعی: فصل گل گذشته و من هیچ فرصتی برای نوشیدن شراب نداشتم. مانند لاله، که داغ دلش را نمیتوانم تسکین دهم.
هوش مصنوعی: خندهی من در این دریا چه تأثیری دارد؟ من که حتی کوچکترین نشانهای از وجود را در دریا باقی نگذاشتهام.
هوش مصنوعی: در عشق و محبت آنقدر تلاش کردهام که تمام دنیا را به سرم ریختهام و برای دلهای پر از غم، هیچ غمی باقی نگذاشتهام.
هوش مصنوعی: با لبهایم بر لب مینا (لیوان) قرار دادم و در میان شراب، مانند دانههای ریز در شیشهی ساعت، اجازه نمیدادم که چیزی از بین برود.
هوش مصنوعی: من دارای صد استعداد و هنر هستم و میخواهم همچون جم سلیم مشهور شوم، اما نام خود را در نشانههای خاص و جادویی نگذارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.