گنجور

 
سلیم تهرانی

هردم غمی آید ز حریفان لئیمم

گویی به دبستان جهان، طفل یتیمم

آن گلبن فیضم که ز شادابی فطرت

در جوش بود مغز جهانی ز شمیمم

در فکر همه فیض، چو گفتار رسولم

در نطق همه معجزه، چون دست کلیمم

شوقم چو برد جانب گلزار، سحابم

راهم چو فتد در حرم غنچه، نسیمم

کمتر نیم از سنجر و فغفور، که من هم

در هند سیه بختی خود، شاه سلیمم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بیدل دهلوی

از عزت و خواری نه امید است نه بیمم

من‌گوهر غلتان خودم اشک یتیمم

دل نیست بساطی که فضولی رسد آنجا

طور ادبم سرمهٔ آوازکلیمم

هرچند سر و برک متاع دگرم نیست

[...]

وفایی شوشتری

المنة لله که به کوی تو مقیمم

هر دم رسد از حلقه ی زلف تو نسیمم

ای خاک درت جنّت و فردوس نعیمم

در بارگهت چون سگ اصحاب رقیمم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه