گنجور

 
سلیم تهرانی

گر امید رحمی از فریادرس می‌داشتم

لب نمی‌بستم ز افغان تا نفس می‌داشتم

شور فریادم بیابان را به تنگ آورده است

کاش آواز خوشی همچون جرس می‌داشتم

عاشقم، اندیشه‌ام از گردش افلاک نیست

می نمی‌خوردم اگر بیم از عسس می‌داشتم

گو منال طالع خود بی‌سبب مرغ اسیر

کاش من هم گوشه‌ای همچون قفس می‌داشتم

در بیابان طلب از رشک می‌مردم، اگر

جز دو دست خود کسی در پیش و پس می‌داشتم

نیست الفت با مغول، شکرلبان هند را

کاش بر سر چیره‌ای همچون مگس می‌داشتم

بی‌کس چون من نمی‌باشد، چه می‌کردم سلیم

در خراب هند اگر حاجت به کس می‌داشتم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

گر ز خود بیرون کسی فریادرس می‌داشتم

می‌کشیدم ناله از دل تا نفس می‌داشتم

سود من در پله نقصان ز بی‌سرمایگی است

می‌شدم سیمرغ اگر بال مگس می‌داشتم

صحبت همدرد زندانم را گلستان می‌کند

[...]

مشتاق اصفهانی

ای کس من در جهان گر جز تو کس می‌داشتم

شِکوه می‌کردم ز جورت تا نفس می‌داشتم

از کمین برخواست صیاد وز ره برچید دام

ز آشیان ای کاش راهی در قفس می‌داشتم

نالهٔ من بس ضعیف و محمل او دور کاش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه