از جنون عاشقی هرگز وطن نشناختم
تا بیابان بود، ذوق انجمن نشناختم
از سفر از بس چو عنقا بازگشتم دیر شد
هیچ کس را از مقیمان وطن نشناختم
بی تو از بس آب و تاب حسن ایشان رفته است
شمع را در بزم و گل را در چمن نشناختم
عمر صرف صحبت این فرقه گردید و هنوز
همنشینان را چو شمع انجمن نشناختم
بس که عریان دیده بودم در جنون خود را سلیم
روز محشر چون بدیدم در کفن، نشناختم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها از عشق و دیوانگی صحبت میکند و به احساس بیوطنی و بیگانگیاش اشاره دارد. او میگوید که به خاطر شدت عشق و بازگشتهای مکرر، هیچکس را در وطن خود نشناخته است. همچنین احساسات و زیباییهای اطرافش را بیاثر میبیند، چرا که عشق او را از درک آنها بازداشته است. در نهایت، او به حالت عریانی و بیپناهیاش اشاره میکند و حتی در روز محشر نیز خودش را در چهرهای متفاوت و ناشناس میبیند.
هوش مصنوعی: از شدت عشق و جنون، هیچگاه نتوانستم به وطنم پی ببرم. حتی وقتی که در بیابان بودم، لذت و شوری که از بودن در اجتماع و جمع دوستانم میبردم را نشناختم.
هوش مصنوعی: پس از سفر طولانی و زیادی که داشتم، مثل پرنده افسانهای "عنقا" که دیر بازمیگردد، وقتی به وطن برگشتم، آنقدر زمان گذشته بود که هیچیک از ساکنان آنجا را نمیشناختم.
هوش مصنوعی: بی تو، زیبایی و جذابیت چهرههای دیگر کم شده است. دیگر نتوانستم شمع را در مهمانی یا گل را در باغ بشناسم.
هوش مصنوعی: عمر من در صحبت و گفتوگو با این گروه گذشت، ولی هنوز نتوانستهام همنشینانم را مانند شمع در جمع بشناسم.
هوش مصنوعی: در اثر دگرگونیهای عمیق و جنونآمیز، آنقدر از خودم و واقعیت دور شده بودم که وقتی در روز قیامت سلیم، انسان پاک و سالمی را در کفن دیدم، نتوانستم او را بشناسم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.