گهی با وصل و گه با حسرت دیدار میسازم
چو آیینه به هر صورت که افتد کار، میسازم
چو سیل اندیشه از پست و بلند روزگارم نیست
به پیشم هرچه میآید، به خود هموار میسازم
به کف سررشتهای از کفر یا اسلام میباید
اگر تسبیح رفت از دست، با زنار میسازم
درین گلزار، تاب انتقام روزگارم نیست
چو آتش گل نمیباید مرا، با خار میسازم
نمیدانم که چون میبایدم اصلاح خود کردن
سرم آشفته گردیدهست و من دستار میسازم
سلیم از کس نیم ممنون یاری در سر کویش
نمیخواهم هما، با سایهٔ دیوار میسازم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از فراز و نشیبهای زندگی و رابطههای خود سخن میگوید. او گاهی با وصل و گاهی با حسرت به ملاقات میپردازد و مانند آیینه به هر وضعیتی تن میدهد. او به سرنوشتی نامعلوم دچار است و به ناچار با هر آنچه پیش میآید سازگار میشود، حتی اگر این موارد کفر و ایمان باشند. او در برابر سختیهای روزگار مقاوم است و همچون آتش، گل و خاری را تحمل میکند. شاعر در تلاش برای بهبود خود، احساس دردی در درون خود دارد و به تنهایی در مسیر عشق و دشواریها حرکت میکند. در نهایت، او نمیخواهد روی از یاریِ هیچکس برگرداند و به سکوت و تنهایی در کنار دیوار بسنده میکند.
هوش مصنوعی: گاهی با وصال و گاهی با آرزوی دیدار، مانند آیینهای هستم که به هر شکلی که پیش بیاید، سازگار میشوم.
هوش مصنوعی: مثل سیل، افکار و عقاید مختلف از هر گوشه زندگیام میگذرند. اما هر چیزی که به سراغم میآید را به طوری سازماندهی و منظم میکنم.
هوش مصنوعی: اگر در دستانم رشتهای از کفر یا اسلام باشد، اگر تسبیح از دستم بیفتد، با کمربند (زنار) آن را درست میکنم.
هوش مصنوعی: در این باغ، تاب و توان انتقام روزگار را ندارم، زیرا مانند آتش، گل نمیخواهم و با خارها کنار میآیم.
هوش مصنوعی: نمیدانم چطور باید خودم را اصلاح کنم، سرم به هم ریخته است و من در حال تلاش برای مرتب کردن اوضاع خودم هستم.
هوش مصنوعی: من به هیچکس نیازمند نیستم و انتظار یاری از کسی را ندارم. در کنار دیوار سایهام را دوست دارم و با آن میسازم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به خون خوردن جدا زان لعل شکربار میسازم
ز مژگان خون دل میریزم و ناچار میسازم
نیم بلبل که گل همدم هر خار و خس بینم
ز رشک غیر، با محرومی دیدار میسازم
تو لذتدوستی دشمن، علاج درد خود میجو
[...]
به اشک و آه و درد و غم جدا از یار میسازم
ندارم چارهای ناپار با این چار میسازم
بلاهایی که من در عاشقی بهر تو میبینم
اگر گویم ز معشوقی تو را بیزار میسازم
عیار دردمندیهای یاران تا شود ظاهر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.