به دل، آشفتگی از زلف خوبان بیشتر دارم
پریشانی چو دود مجمر از صد رهگذر دارم
ببین عمر سبکرو را، مپرس ای همنشین حالم
که حسرت بر بقای شبنم و عمر شرر دارم
فریب غمزه ای سر در پی من آنچنان دارد
که نتوانم چو داغ از دل زمانی چشم بردارم
ز طفلی تا به حال، ایام آدم خواندم، آری
پس از مرگ پدر پیدا شدم، نام پدر دارم
امیدی نیست از آسودگی در هرکجا باشد
که آدم از بهشت آمد، از آنجا هم خبر دارم
ز گفت و گوی یاران نیستم آگاه در محفل
به یادت خلوتی در انجمن چون گوش کر دارم
سلیم افزایدم قیمت، شوم چندان که روشن تر
اگرچه آتشم، خاصیت آب گهر دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از دل آشفتگی و پریشانی شاعر ناشی از عشق و غم ناشی از زیبایی معشوق حکایت دارد. او بیان میکند که در عمرش حسرتهای زیادی دارد و نمیتواند از اندوهایش فاصله بگیرد. شاعر از احساساتی چون فقدان پدر و یادآوری گذشته سخن میگوید و از نبود آسودگی و آرامش در زندگی شکایت میکند. او خود را در جمع نمییابد و در تنهایی فکر و خیال میکند و در نهایت از عواطف متضاد و حالت درونی خود میگوید که همیشه در کشمکش است.
هوش مصنوعی: در دل خود، اشتیاق و ناآرامی بیشتری نسبت به زلف محبوبان دارم. این پریشانی و سردرگمی من مانند دود موجود در مجمر است که از صد مسیر میگذرد.
هوش مصنوعی: ببین چه سرنوشتی دارد کسی که زندگی کوتاهی را سپری میکند. ای دوست، نپرس از حال و روز من، چون در دل حسرت زندگی کوتاه شبنم و عمر زودگذر شمع را دارم.
هوش مصنوعی: چشمک و فریب آن معشوق به قدری من را درگیر کرده که نمیتوانم مثل یک یادآوری دردناک از دل برم، همیشه در افکارم هست.
هوش مصنوعی: از زمان کودکی تا به امروز، روزهای زندگی آدم را مطالعه کردهام. بله، پس از فوت پدرم شناخته شدم و به خاطر او نامش را دارم.
هوش مصنوعی: در هیچ جایی امیدی به آرامش وجود ندارد، چون آدم از بهشت خروج کرد و من از آنجا نیز آگاهی دارم.
هوش مصنوعی: از صحبتهای دوستان بیخبرم، در جمع به یاد تو در گوشهای نشستهام و همچون گوش کر گوش نمیکنم.
هوش مصنوعی: من قیمت و ارزش خود را بالا میبرم تا به حدی برسم که حتی اگر آتش باشم، باز هم مانند آب دارای خاصیت و زندگی هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارم
که بیاو آتش اندر جان و ناوک در جگر دارم
ز حال خود خبر دارم نکرد آن ماه و زین غصه
حرامست ار ز حال خود سر مویی خبر دارم
مرا تا او برفت از در نیامد در نظر چیزی
[...]
خیال لعل میگون تو دائم در نظر دارم
چو ساغر سینهای پرخون و چشمی پرگهر دارم
فروغ عارضت ماه است، با وی عشق میورزم
درخت قامتت سرو است، زو امیدِ بر دارم
نه بی مرغول مشکینت شبی را روز میخواهم
[...]
خبر از دل اگر پرسی منم کز دل خبر دارم
به چشم من ببین رویش که دائم در نظر دارم
منم صوفی ملک دل که باشد شکر او وردم
منم عطار شهر جان که در دکان شکر دارم
مروا ی عاشق صادق که من معشوق جانانم
[...]
من آن گنجم که در باطن هزاران گنج زر دارم
من آن بحرم که در دامن به دریاها گهر دارم
من آن معشوق پنهانم که سرگردان عشق خود
چو چشم دلبران عاشق بسی صاحب نظر دارم
من آن چرخ پرانوارم در اقلیم الوهیت
[...]
من از گلهای خون دل از آن رخساره تر دارم
که از دست رقیب خار خاری در جگر دارم
مرا گویی که یارت کیست خواهم دیگری گویم
ولی دل ندهم گفتن که من یار دگر دارم
همی خواهم که ره یابم درون سینه مردم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.