مگر افتد گذارش سوی آن گل
ببندم نامه ای بر بال بلبل
ترا هرگاه بیند در گلستان
پریشانی رود از یاد سنبل
نگه: پیکان تیر کینه جویی
تبسم: جوهر تیغ تغافل
چو آید در چمن آن سرو، خیزد
پی تعظیم او، رنگ از رخ گل!
چو زلف ای دل کناری گیر، تا کی
نهی سر در پی خوبان چو کاکل
سلیم او را چو استغنا بلند است
توهم او را چو می بینی، تغافل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و دلربایی محبوبش اشاره میکند. او میخواهد نامهای به بلبل بنویسد تا نزدیک شدن محبوبش به گلستان را به او اطلاع دهد، چون هر گاه محبوب را در آنجا میبیند، گلها به احترام او رنگ میبازند. شاعر به خود میگوید که نباید به محبت و جذبهی محبوبش بیتوجه باشد و باید به زلف او سر بسپارد. همچنین، او از استغنای محبوبش صحبت میکند و به این واقعیت پی میبرد که عشق به او به نوعی باعث غفلت او از دیگران شده است.
هوش مصنوعی: اگر او را ببینم، نامه ای برایش مینویسم و آن را بر بال بلبل میگذارم.
هوش مصنوعی: هرگاه تو را در باغ ببینند، به خاطر بینظمی و پریشانیات، یاد گل سنبل از ذهنشان پاک میشود.
هوش مصنوعی: این بیت به معانی عمیقی اشاره دارد. "نگه" به عنوان نمادی از تیر کینه و عداوت، به نوعی نشاندهندهی درد یا آزار ناشی از حسد و دشمنی است. از سوی دیگر، "تبسم" به جوهر تیغ تغافل اشاره دارد، که به معنای بیتوجهی و عدم درک عمق احساسات یا واقعیتهاست. به طور کلی میتوان گفت که این بیت به تضاد بین کینهورزی و بیاعتنایی در روابط انسانی پرداخته و به تاثیرات منفی این احساسات بر ارتباطات اشاره دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که آن سرو در باغ حاضر میشود، گلها به احترام او سر خم میکنند و رنگ از چهرهشان میپزد.
هوش مصنوعی: ای دل، زلف خود را به کنار بگذار و تا چه زمانی میخواهی سر به دنبالهی زیباییها بگذاری مانند کاکل زیبا؟
هوش مصنوعی: وقتی او به خودکفایی و بی نیازی میرسد، درک و تصور تو از او به نوعی دچار اشتباه میشود؛ زیرا زمانی که او را مینگری، به عمد بیاعتنایی میکنی و از واقعیت او غافل میشوی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
الا یا خیمگی! خیمه فروهل
که پیشاهنگ بیرون شد ز منزل
تبیره زن بزد طبل نخستین
شتربانان همیبندند محمل
نماز شام نزدیکست و امشب
[...]
وگر نه کرده بودی چرخ مایل
بدین سان لختکی میل معدل
حرامم بیته بی آلاله و گل
حرامم بیته بی آواز بلبل
حرامم بی اگر بیته نشینم
کشم در پای گلبن ساغر مُل
به علم فلسفه چندین چه نازی
که باشد فلسفی دایم معطل
هزاران گونه مشکل بیش بینم
در آن زلفین مفتول مسلسل
ارکب حل شکل کل یوم
[...]
فلک در سایه پر حواصل
زمین را پر طوطی کرد حاصل
هوا بر سیرت ضحاک ظالم
گزید آئین نوشروان عادل
خزان را با بهار از لعب شطرنج
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.