در محبت بس که خواری دیدم از پهلوی دل
از کسی هرگز نمیخواهم ببینم روی دل
هرکجا گردی بود، افشاندهٔ دامان ماست
میرسد از هر غباری بر مشامم بوی دل
خوابگاه آهوان شد همچو صحرا دامنش
یک سر مو رام با مجنون نشد آهوی دل
همچو من صاحبدلی امروز در عالم کجاست
ریخته در سینه ام چون غنچه دل بر روی دل
کار آتش سوختن گر باشد، از دوزخ چه غم
کز برای سوختن می میرد این هندوی دل
خاک شد دل از تمنای سر کویش سلیم
هرگز از آنجا نمیآید غباری سوی دل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در اشعار بیان شده، شاعر از درد و رنجهای عشق و محبت سخن میگوید. او از خواریهایی که در عشق دیده، و تأثیر عمیق آن بر دلش میگوید. شاعر به بوی دل و یاد معشوق اشاره میکند و حسرت و تنهایی خود را ابراز میکند. او به صفای دل و گمگشتگی آن در میان عشق اشاره دارد و میگوید در حال حاضر، هیچکس به اندازه او در این دنیا از عشق رنج نمیبرد. در نهایت، شاعر به سوختن دل خود از خاطر عشق و تنهایی اشاره میکند و حسرتش را از جدایی و دوری بیان مینماید.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و محبت، به اندازهای ذلت و رنج کشیدهام که از هیچکس دیگری نخواهم دید که دلش را نشان دهد.
هوش مصنوعی: هر جا که بروی، نشانههایی از شخصیت و تأثیرات ما پیدا میشود. از هر چیزی که در هوا وجود دارد، بویی از عشق و احساسات ما به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: محل خواب آهوان به قدری زیبا و وسیع شده که شبیه دشت شده است. اما با وجود این زیبایی، دلی که عاشق مجنون باشد، به آرامش نمیرسد و نمیتواند به راحتی به خواب برود.
هوش مصنوعی: امروز در دنیا مانند من کسی نیست که قلبی مملو از احساسات و رازها داشته باشد. در درون من، حس و حال عشق به مانند غنچهای بسته وجود دارد که منتظر شکفتن است.
هوش مصنوعی: اگر کار سوزاندن به عهده آتش باشد، پس چرا از آتش جهنم بترسیم؟ این هندوی دل به خاطر سوختن میمیرد، نه به خاطر آتش جهنم.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر آرزوی دیدن کوی تو خاک شده است و هیچ وقت از آنجا حتی ذرهای غبار به سوی دل من نمیآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تیر او پیوسته میخواهم که آید سوی دل
لیک میترسم، شود پیوسته در پهلوی دل
دل ز من گم گشت اکنون روزگاری شد که غم
گرد کویش دربدر گردد به جست و جوی دل
گل رخان را باید از غنچه وفا آموختن
[...]
چشم پیکانت، نگاهی کرده روزی سوی دل
زحم هرگز بر ندارد چشم خویش از روی دل
بسکه طومار سخن پیچیده در دل مانده است
تارها شد از زبانم، باز گردد سوی دل
یاد شوخی های مژگان تو بیدارش کند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.