چو غنچه در گرهی بند، نقد خود ز تلف
که پیش هر خس و خاری چو گل نداری کف
چه سود آب ز دریا چو ابر بخشیدن
کرم ز آبله دست خویش کن چو صدف
به دست مطرب از اصلاح خاطر من شد
پر از غبار، چو غربال خاک بیزان دف
بهار شد که ز میخانه باده نوشان را
به سوی باغ پرد چون تذرو جام از کف
چه شد اگر طرف غیر را زمانه گرفت
مرا به دعوی عشقت بس است حق به طرف
سلیم ناله ی من تیغ چون برافرازد
سپر کشد به سر خویش آسمان چو کشف
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تمثیل و تشبیه پرداخته و به بیان احساساتی چون عشق، درد، و زیبایی طبیعی میپردازد. شاعر به غنچهای اشاره میکند که در بند زندگی است و احساس میکند که عشق و زیبایی در برابر مشکلات زندگی کمرنگ میشود. او استدلال میکند که ارزش آب از دریا یا عواطف در برابر مشکلات و ناملایمات زندگی چه سودی دارد. همچنین به بادهنوشی و فصل بهار اشاره میکند که نماد شادابی و نو شدن است. در پایان، شاعر به تلاشی برای ابراز عشق و احساس خود میپردازد و ناله و اندوه خود را توصیف میکند.
هوش مصنوعی: چون غنچهای که در گرهی بسته شده، باید مراقب خود بود و ارزشهای خود را حفظ کرد؛ چرا که اگر مانند گل، توانایی خود را نداشته باشی، در برابر هر خس و خاری آسیبپذیر خواهی بود.
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد که آب دریا را به ابر ببخشیم، در حالی که میتوانیم با دستان خود کارهای خوب و ارزشمندی مانند صدف انجام دهیم.
هوش مصنوعی: از نوازنده، دل من پر از غبار شد، مانند غربالی که خاک را از بیگی جدا میکند.
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و آنهایی که به میخانه میروند، مانند پرندگان به سوی باغها پرواز میکنند، درست مثل اینکه جام را از دستشان برمیدارند.
هوش مصنوعی: اگر زمانه به دشمنان من افتاده و مرا محاصره کرده، مهم نیست؛ برای من همین کافی است که به خاطر عشق تو، حق با من است.
هوش مصنوعی: اگر صدای من مانند تیغی تیز و برنده به هوا برآید، آدمی باید از سر خود حفاظت کند، چون که آسمان نیز مانند یک پرده در برابر آن آشکار میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کسیکه داشت در آنماه جام باده بکف
کنون بدستش تسبیح بینی و مصحف
کنون نهند حریفان حدیث می بر طاق
کنون نهند جوانان کلام دف بررف
کنون درین مه طفلان نهند پا بر پای
[...]
کجا شد آنکه ز بغداد مستقر سلف
به حله روی نهادم ز حله رو به نجف
نجف مگوی که آن قبله جای مجد و علا
نجف مگوی که آن بارگاه عز و شرف
نهاده اهل وفا بر ستانه او روی
[...]
ز عشق جوی کرامت ز عشق جوی شرف
بغیر عشق نباشد رهی بهیچ طرف
بغیر عشق مکن هیچ کار اگر بکنی
غرامتست و ندامت تحسر است واسف
بعشق کوش که فخر است عشق مردانرا
[...]
قلندران خراباتی خراب ای شیخ
به نیم جو نستانند معجزات و کشوف
که داشت خامه در سرای عز و شرف
به بحر پرورشش داد جا چو در و صدف
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.