گنجور

 
سلیم تهرانی

آمد بهار و شد می چون ارغوان لذیذ

آن می که آب خضر نباشد چنان لذیذ

آن می که نکته سنج، خیال رطب کند

از وصف او به کام شد از بس زبان لذیذ

آن می که در مذاق بود هوشمند را

چون پند پیر تلخ و چو عیش جوان لذیذ

در بزم او نظاره ی ساقی چو نیشکر

انگشت حیرت است مرا در دهان لذیذ

تا حشر، شکر نعمت من می کند همای

از بس که شد مرا ز غمت استخوان لذیذ

خلق از برای یکدگر آزار می کشند

یک میوه نیست در دهن باغبان لذیذ

از می مرا چه ذوق، که در کام من سلیم

نبود ز دوری لب او شهد جان لذیذ

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

چندان که خواب صبح بود بر جوان لذیذ

بیداری شب است به صاحبدلان لذیذ

پیکان آبدار تو چون میوه بهشت

گردیده است زخم مرا در دهان لذیذ

هست از طعام لذت اطعام بیشتر

[...]

سحاب اصفهانی

از دست تست باده به کامم چنان لذیذ

خون منت به کام بود آنچنان لذیذ

چون زاهد از کفش نستانم قدح که نیست

غم ناگوار و باده زدست بتان لذیذ

دشنام اگر دهد عوض بوسه گوبده

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه