گنجور

 
سلیم تهرانی

پیاله چون به من از دست او حواله شود

دهان غنچه پر از آب چون پیاله شود

ز شوق بزم وصال تو همچو موسیقار

نفس چو پیش لب من رسید، ناله شود

هوای داغ جنون در کدام سرکه نبود؟

گمان که داشت که آخر نصیب لاله شود

نصیب نیست بقایی شکفته طبعان را

رسد به عمر طبیعی چو می دوساله شود

ز آب، همچو صدف، کام من پرآبله است

چو جام، آه اگر آتشم حواله شود

ز ناز، دیر کشد ساغری که می گیرد

شراب لاله و گل، کهنه در پیاله شود

سلیم آنچه به یک نکته ما بیان سازیم

اگر به شرح درآرند، صد رساله شود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ظهیر فاریابی

عماد دولت ودین صدر و پیشوای جهان

تویی که بزم تو را ماه نو پیاله شود

ز ابر دیده چو باران اشک بدخواهت

به لب رسد ز نفسهای سرد ژاله شود

مرا ز شادی جاه تو هر زمان باری

[...]

واعظ قزوینی

چو شرح حال شهیدان او رساله شود

تمام خون شفق، سرخی مقاله شود

چنان زپا نفتادم که گردمش در بزم

ز دور چرخ اگر خاک من پیاله شود

پی نظاره چو باران بر روی هم ریزند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه