به هر چمن که دلم با فغان درون آید
ز داغ لاله ی او تا به حشر خون آید
به شوق دیدن من سر به کوه و دشت نهد
ز هر دیار که دیوانه ای برون آید
نمی شود به فسون رام با کسی این مار
مرا به دست، سر زلف یار چون آید؟
نظر به جانب گل بی رخ تو نگشایم
به دیده ام چو گل چشم اگر درون آید
به فیض عشق بنازم که آفتاب سلیم
به دیدنم همه صبح از پی شگون آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر به شدت از دوری معشوق رنج میبرد و با فریاد در دلش، از داغی که به خاطر او در دل دارد، صحبت میکند. او به شوق دیدار معشوق خود، هر کجا که میرود، به کوه و دشت میرسد. شاعر همچنین اشاره میکند که نمیتوان به راحتی با کسی مانند او سرگرم شد و تنها عشقش او را آرام میکند. او بر این نکته تأکید دارد که حتی نگاه به گلها را نیز وقتی معشوقش در نظرش نیست، نمیتواند تحمل کند و در نهایت به خاطر عشقش به معشوق، زندگیاش پر از روشنایی و شگون است.
هوش مصنوعی: هرگاه که دل من به خاطر غم لالهی عشق او به تنگ بیاید، در میان هر چمن و گل، همواره به یاد او و دلدادگیام اشک میریزم.
هوش مصنوعی: به خاطر اشتیاق دیدار من، از هر گوشه و کنار، به کوه و دشت میرود، مانند دیوانهای که از مکان خود خارج میشود.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که نمیتوان به راحتی کسی را تحت تأثیر قرار داد و کنترل کرد. شاعر به نوعی به حسد و جذابیتی اشاره میکند که نمیتوان در برابر آن مقاومت کرد. او با اشاره به زلف یار، نشان میدهد که این جذابیت و زیبایی چقدر میتواند فریبنده و غیرقابل دستیابی باشد.
هوش مصنوعی: من به روی گل بدون چهره تو نگاه نمیکنم، زیرا چشمانم مثل گل است و اگر عشق تو به درونم برود، دیگر چشمهایم را نخواهم گشود.
هوش مصنوعی: به خاطر نعمت عشق، جاودانه سپاسگزارم؛ چون هر روز صبح، خورشید پاک و روشن برای دیدن من میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سحرگهان که دل از بند خود برون آید
به پای فکر برین بام بیستون آید
خرد چراغ یقین پیش راه دل دارد
سوی نشیمن اصلیش رهنمون آید
هر آنچه جان مصفّاست قصد عرش کند
[...]
مرا که نقش خیال تو در درون آید
عجب مدار ز اشکم که لاله گون آید
وثاق توست درونم، نمیدهد دل بار
که جز خیال تو غیری اندرون آید
کسی به بوی وصال تو تازه دارد جان
[...]
فرح به سینه پر غصه بی تو چون آید
که گر به کوه بسنجم غمت فزون آید
گذشت از غم فرهاد سالها و هنوز
صدای ناله اش از کوه بیستون آید
اگر رود ز دل ریش من بگردون دود
[...]
به دست من کمر نازک تو چون آید؟
مگر مرا ز کف دست مو برون آید
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.