نوبهار آمد که روی باغ را گلگون کند
سوز را در رقص آرد، بید را مجنون کند
کرد ظاهر غنچه ی گل را بهار از شاخسار
همچو طوطی کز قفس منقار را بیرون کند
ضعف ما از قوت عشق است، کو صاحبدلی
تا چو مو باریک گردد فکر این مضمون کند
در گلستانی که چون من بلبلی شد نغمه ساز
باغبان را زاغ اگر چشمش بود، بیرون کند
صد خیابان سرو، یک دم می شود موزون سلیم
باغبان گر می تواند مصرعی موزون کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییهای بهار و تحولاتی که در طبیعت به وقوع میپیوندد اشاره میکند. بهار با گلهایش باغ را شاداب و زیبا میکند و حال و هوای شاعران و عطاران را زنده میسازد. عشق و احساسات عمیق انسانی نیز در این زمینه تأثیرگذار است. شاعر با اشاره به بلبلی که در گلستان نغمهسرایی میکند، به قدرت عشق و زیبایی در ادبیات نیز اشاره کرده و از باغبان میخواهد که در این فضا آثاری موزون خلق کند. به طور کلی، شعر به ارتباط بین طبیعت، عشق و هنر میپردازد.
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده تا زیبایی باغ را با گلها آرایش کند و سرما را به رقص درآورد و درخت بید را به دیوانگی وادارد.
هوش مصنوعی: بهار با زیبایی خود، غنچههای گل را از شاخهها بیرون میآورد، مثل طوطی که از قفس خارج میشود و منقار خود را آزاد میکند.
هوش مصنوعی: ضعف و ناتوانی ما ناشی از شدت عشق است. آیا کسی هست که دلش توانایی داشته باشد تا مانند مو، به دقت و ریزبینی به این مفهوم بپردازد؟
هوش مصنوعی: در باغی که من مانند بلبل آواز میخوانم، اگر باغبان نگاهی به زاغ بکند، او را از باغ خارج میکند.
هوش مصنوعی: بسیاری از خیابانها مانند درختان سرو هستند که با هماهنگی و زیبایی در کنار هم قرار گرفتهاند. اگر باغبان توانایی داشته باشد، میتواند به این فضای زیبا کلامی شاعرانه ببخشد و آن را به صورت موزونی درآورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ابر آزاری بلؤلؤ باغرا قارون کند
در چمن بیجاده از پیروزه سر بیرون کند
گر نبد کنجور قارون ابر درافشان چرا
هر بهار از گنج قارون باغرا قارون کند
گوشوار شاخ را از لؤلؤ لالا کند
[...]
ای خداوندی که از دریای دستت روزگار
آز مفلس را چو کان تا جاودان قارون کند
گر سموم قهر تو بر بحر و کان یابد گذر
در این بیجاده و بیجادهٔ آن خون کند
ور نسیم لطف تو بر آتش دوزخ وزد
[...]
هر شب این اندیشه در بر غنچه را دل خون کند
کز دل آخر چون جمالت روی گل بیرون کند
تا ببندد خواب نرگس تا گشاید کار گل
گاه مرغ افسانه خواند گاه باد افسون کند
از صبا روی صحاری خنده چون لیلی کند
[...]
ناله آتش عنانم رخنه در گردون کند
گریه پا در رکابم شهر را هامون کند
دامن فکر بلند آسان نمی آید به دست
سرو می پیچد به خود تا مصرعی موزون کند
دست لیلی را غرور حسن دارد در نگار
[...]
میرم ار خوی ستمکاری ز سر بیرون کند
شمع را گر تن نکاهد زندگانی چون کند؟
دایه را پستان به ناخن میتراشد طفل عشق
تا دمی شیرش مبادا در گلو بی خون کند
آنکه میخواهد غمی بردارد از روی دلم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.