گنجور

 
سلیم تهرانی

نوبهار آمد که روی باغ را گلگون کند

سوز را در رقص آرد، بید را مجنون کند

کرد ظاهر غنچه ی گل را بهار از شاخسار

همچو طوطی کز قفس منقار را بیرون کند

ضعف ما از قوت عشق است، کو صاحبدلی

تا چو مو باریک گردد فکر این مضمون کند

در گلستانی که چون من بلبلی شد نغمه ساز

باغبان را زاغ اگر چشمش بود، بیرون کند

صد خیابان سرو، یک دم می شود موزون سلیم

باغبان گر می تواند مصرعی موزون کند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قطران تبریزی

ابر آزاری بلؤلؤ باغرا قارون کند

در چمن بیجاده از پیروزه سر بیرون کند

گر نبد کنجور قارون ابر درافشان چرا

هر بهار از گنج قارون باغرا قارون کند

گوشوار شاخ را از لؤلؤ لالا کند

[...]

انوری

ای خداوندی که از دریای دستت روزگار

آز مفلس را چو کان تا جاودان قارون کند

گر سموم قهر تو بر بحر و کان یابد گذر

در این بیجاده و بیجادهٔ آن خون کند

ور نسیم لطف تو بر آتش دوزخ وزد

[...]

سلمان ساوجی

هر شب این اندیشه در بر غنچه را دل خون کند

کز دل آخر چون جمالت روی گل بیرون کند

تا ببندد خواب نرگس تا گشاید کار گل

گاه مرغ افسانه خواند گاه باد افسون کند

از صبا روی صحاری خنده چون لیلی کند

[...]

صائب تبریزی

ناله آتش عنانم رخنه در گردون کند

گریه پا در رکابم شهر را هامون کند

دامن فکر بلند آسان نمی آید به دست

سرو می پیچد به خود تا مصرعی موزون کند

دست لیلی را غرور حسن دارد در نگار

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
قدسی مشهدی

میرم ار خوی ستمکاری ز سر بیرون کند

شمع را گر تن نکاهد زندگانی چون کند؟

دایه را پستان به ناخن می‌تراشد طفل عشق

تا دمی شیرش مبادا در گلو بی خون کند

آنکه می‌خواهد غمی بردارد از روی دلم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه