خون بی تابان به محشر نیست بی گفت و شنید
کشتن سیماب، دارد دعوی خون شهید
گر نباشد تیر او در سینه، نگشاید دلم
نسبت پیکان او با دل چو قفل است و کلید
در میان پیرهن دارد میان نازکی
همچو مو باریک و همچون تار پیراهن سفید
بخل در خوان کریمان نیست، از کم قسمتی ست
کز گلوی خویش، ماهی آب دریا را برید
در سفر دایم عزیزی هست این گلزار را
بلبل از پرواز اگر بنشست، رنگ گل پرید
کار ما افتاد با سبزان هندستان سلیم
کیسهٔ دل را تهی کردیم از سرخ و سفید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عواطف و احساسات عمیق انسانی پرداخته است. شاعر به محشر اشاره میکند و میگوید که خون بیتابان بالای سرش سر و صدا ندارد. او از کشتن سمبل شهید به عنوان دعوی یاد میکند و بیان میکند که اگر تیر عشق به قلبش نرسد، دلش آرام نمیگیرد. همچنین شاعر به لطافت و نازکی لباسهایش اشاره کرده و ارتباط بین دل و تیر عشق را به قفل و کلید تشبیه میکند.
شاعر در ادامه به بخل و سخاوت اشاره میکند و میگوید که بخل در جمع کریمان وجود ندارد. در نهایت، او به سفر دایمی اشاره دارد که در آن بلبل با نشستن رنگ گل را از دست میدهد و در نهایت به بیرمق شدن دلش از محبتهای الکی و عدم وجود عشق واقعی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: خون کسانی که در انتظار عدالت هستند در روز قیامت بیحرف و سخن نیست. کشتن افراد با روح پرشور و شکننده، خود ادعایی در مورد خون شهیدان دارد.
هوش مصنوعی: اگر تیر محبت او در قلبم نباشد، دلم به هیچ وجه نمیتواند در برابر پیکان عشقی که او میفرستد، باز شود. دل من مانند قفلی است که فقط با کلید محبت او باز میشود.
هوش مصنوعی: در پیراهن، جایی باریک و نازک وجود دارد که شبیه به یک تار یا مو است و رنگش سفید است.
هوش مصنوعی: بخل و خودداری در بخشش و مهمانی افراد بخشنده و کریم جایی ندارد. اگر فردی بخیل باشد، این به دلیل نادانی یا کمبود روحیه است، نه به دلیل کمبود منابع یا امکانات.
هوش مصنوعی: در این باغ همیشه یک خوشبختی وجود دارد. اگر بلبل از پروازش بازبایستد، رنگ و رو و زیبایی گلها از بین میرود.
هوش مصنوعی: ما در کار خود به کمک سبزان هندستان نیاز پیدا کردیم و برای رسیدن به هدفمان، احساسات و خواستههایمان را کنار گذاشتیم و از چیزهای فانی و دنیوی گذشتیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این جهان بیوفا را بر گزیدو بد گزید
لاجرم بر دست خویش ار بد گزید او خود گزید
هر که دنیا را به نادانی به برنائی بخورد
خورد حسرت چون به رویش باد پیری بروزید
گشت بدبخت جهان و شد به نفرین و خزی
[...]
تا شه عالم به بهروزی و پیروزی رسید
باغ پیروزی شکفت و صبح بهروزی دمید
کرد باید سروران را در چنین روزی نشاط
خورد باید بندگان را در چنین وقتی نبید
فرخ آمد طلعت سلطان برین فرخنده باغ
[...]
میر خوبان را کنون منشور خوبی در رسید
مملکت بر وی سهی شد ملک بر وی آرمید
نامه آن نامهست کاکنون عاشقی خواهد نوشت
پرده آن پردهست کاکنون عاشقی خواهد درید
دلبران را جان همی بر روی او باید فشاند
[...]
عید شد ایام ما ناآمده ایام عید
چون رسید از راه با شاه جهان میرعمید
سعد دین صدری که دیدار همایونش بفال
همچو نام شاه مسعود است و چون بختش سعید
قبله اهل قلم ممدوح مخدومی که هست
[...]
خسرو از اصطبل معمورت که آن معمور باد
کامور اعمار اسبان شیخ ابوعامر رسید
مرکب میمون ادام الله توفیقه که هست
یادگار نوح پیغمبر که در کشتی کشید
گفتم ای پیر مبارک خیر مقدم مرحبا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.