رونق ناموس را چون عشق رسوا بشکند
نام یوسف چون بری، رنگ زلیخا بشکند
پیش ساقی لب ز حرف زهد و تقوی بسته ایم
کاسه ی زاهد مبادا بر سر ما بشکند!
بر من از بس منت بال هما آید گران
سایه ی او استخوانم را در اعضا بشکند
از نشاطم صحبت احباب برهم می خورد
بشکند گر توبه ی من، جام و مینا بشکند
دل چو الفت کرد با عشق نکورویان بلاست
کشتی ما چون برون آید ز دریا بشکند
ترسم از بس دست او می لرزد از شرم لبت
شیشه ی اعجاز در دست مسیحا بشکند
با دف و نی جانب میخانه می آید سلیم
کس ندیدیم توبه با این شور و غوغا بشکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوعاتی نظیر عشق، اشتیاق و توبه میپردازد. شاعر با اشاره به شکنندگی نامها و مفاهیم، نشان میدهد که عشق میتواند به حاشیه برود و توبهها در برابر شهوات درهم بشکنند. اشاره به یوسف و زلیخا نمادهای زیبایی و فریبندگی عشق و وسوسه است. شاعر از حالتی تردیدآمیز میان زهد و عشق سخن میگوید و تأکید میکند که ارتباط با دیگران و شوق میتواند مشکلاتی را ایجاد کند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که تمام این لذتها و شورها میتوانند به راحتی از هم بپاشند، به ویژه وقتی که عشق و شوق به میان میآید.
هوش مصنوعی: اگر عشق به بلا و رسوایی بکشاند، دیگر نام محبوب مانند یوسف زیبا و دلربا نخواهد بود و رنگ و روی عاشق به زیبایی زلیخا نخواهد درخشید.
هوش مصنوعی: ما برای خودمان لب به سخن از زهد و پرهیز نمیزنیم و به خوشیهای زندگی میپردازیم؛ نمیخواهیم که رفتار زاهدانهمان به ما آسیب برساند.
هوش مصنوعی: به خاطر محبت و لطف بینهایتی که به من داری، احساس میکنم که این بار سنگینی بر دوشم احساس میشود و گاهی این بار به قدری سنگین است که قادر به تحمل آن نیستم.
هوش مصنوعی: وقتی که من شاد و سرزنده هستم، صحبتهای دوستانم به هم میریزد. اگر توبه من بشکند، لیوان و ظرف شراب هم خواهند شکست.
هوش مصنوعی: دل وقتی به عشق زیبایانی وابسته شود، دچار دردسری میشود. این مانند آن است که کشتی ما وقتی از دریا خارج شود، شکسته میشود.
هوش مصنوعی: نگرانم که از شدت شرم، دست او آنقدر بلرزد که شیشهی معجزه در دستان مسیحا بشکند.
هوش مصنوعی: کسی را ندیدیم که در این هیاهو و شوق، توبهاش را بشکند و با دف و نی به سمت میخانه بیاید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پشت نه گردون ز کوه محنت ما بشکند
آری آری کوه درد ما کمرها بشکند
جای آن دارد که همچون بندگانش آسمان
آنقدر سر بر زمین کوبد که سد جا بشکند
باز اگر آرد به گردش جام زرین آفتاب
[...]
دیده ما سیر چشمان شان دنیا بشکند
همچو جوهر نقش را آیینه ما بشکند
بر سفال جسم لرزیدن ندارد حاصلی
این سبو امروز اگر نشکست فردا بشکند
گوهر ما را شکستن مومیایی کرده است
[...]
چون به محفل رخ فرو زد، رنگ صهبا بشکند
چون به گلشن قد فرازد، شاخ گلها بشکند
آفتاب از رشک خواهد کاستن چون ماه، اگر
همچو مه طرف کلاه آن ماه سیما بشکند
یار بد مست است و، می گستاخ می بوسد لبش
[...]
چشم مخمور تو چون بازار صهبا بشکند
از شکست رنگ می ترسم که مینا بشکند
موج صاف لعلگون، در ساغر زرین او
خار در پیراهن گلهای رعنا بشکند
تا شود استاد از آن اندام طور جلوه را
[...]
از نزاکتهای طبع موشکاف او مپرس
کز دم بادی زجاج شاعر ما بشکند
کی تواند گفت شرح کارزار زندگی
«می پرد رنگش حبابی چون بدریا بشکند»
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.