باغبان خُلد از گلزار ما گل میبرد
همچو تخم گل به تحفه تخم بلبل میبرد
موج نگذارد کسی نزدیک این دریا رود
ابر اگر آبی برد، از چشمهٔ پل میبرد
او تغافل میکند، من هم تغافل میکنم
صرفهای پندارد از من در تغافل میبرد
ای کبوتر، محرم راز محبت نیستی
نامهٔ ما را به سوی یار، بلبل میبرد
این غبار خاطری کز هند من دارم سلیم
آبروی گلشن کشمیر و کابل میبرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییها و پیچیدگیهای عشق و عشق ورزی اشاره میکند. باغبان از باغ گل میچیند و بلبل هم تخم خود را هدیه میکند. دریا به کسی اجازه نزدیکی نمیدهد و باران از ابرها جاری میشود. شاعر دربارهٔ تغافل یکدیگر صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که گاهی هر دو طرف در تلاشند وانمود کنند که بیخبرند. همچنین، کبوتر به عنوان نماد محرم اسرار عشق معرفی میشود و شاعر از خاطراتش از هند میگوید که آبرو و زیبایی باغهای کشمیر و کابل را به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: باغبان از باغ ما گلها را میچینند و به مانند دانههایی که به بلبل هدیه میدهد، آنها را برای دیگران میبرد.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به دریا نزدیک شود، چون موجها مانع میشوند. اگر ابر آبی به حال خود ببرد، آن آب را از چشمهٔ پل میبرد.
هوش مصنوعی: او به نوعی بیتوجهی میکند، من هم بیتوجهی میکنم. فکر نکند که از من در این بیتوجهی بهرهای میبرد.
هوش مصنوعی: ای کبوتر، تو که راز محبت را نمیدانی، نمیتوانی نامهمان را به سمت عاشق بگویی، چرا که بلبل این کار را انجام میدهد.
هوش مصنوعی: این خاطره که از سرزمین هند به یاد دارم، با خود نیکنامی و اعتبار باغهای کشمیر و کابل را به همراه میآورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چشم خوابآلود او بنگر که چون دل میبرد
درد عشقش از دل ما صبر مشکل میبرد
گر گمان دارد که بر گردم من از کویش به جور
شک ندارم کان نگارم ظنّ باطل میبرد
موج دریای بلای عشق او بالا گرفت
[...]
عشق، اول ناتوانان را به منزل میبرد
خار و خس را زودتر دریا به ساحل میبرد
ذوق دیدارست کامی کز جهان دل میبرد
زاهد از دنیا نمیدانم چه حاصل میبرد!
دل به دریا داده را ز آسیب طوفان باک نیست
موج آخر کشتی خود را به ساحل میبرد
ابلهان را درک ذوق عشوة دنیا کجاست
[...]
از من و بلبل صبا صبر و تحمل می برد
خاک راهت را به باغ از دامن گل می برد
گرد راهم بی نیازی را به خاک افکند و رفت
جرأتش کی بعد ازین نام توکل می برد
پرسش مژگان نازش را زبان دیگر است
[...]
جان و دل بیرون کس ازدست تو مشکل میبرد
غمزهات جان میرباید عشوهات دل میبرد
اضطرابم زیر تیغش نی ز بیم کشتن است
شوق تیغ اوست تاب از جان بسمل میبرد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.