شد بهار و باغبان دیگر در دکان گشود
مایه ی خود گلفروش از گوشه ی دامان گشود
گل چنان آیینه ای افروخت کز شوق سخن
بیضه ی طوطی دهن چون پسته ی خندان گشود
جز به دریابار چشم من نشیمن کی کند
بال موج از هر کجا مرغابی طوفان گشود
آسمان و اخترانش بین، ولی از کار من
کافرم گر یک گره با این همه دندان گشود
حیرتم بر عشق پر نیرنگ می آید سلیم
کز کلید باغ بر رویم در زندان گشود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، بهار و زیباییهای آن به تصویر کشیده شدهاند. باغبان دکان خود را باز میکند و گلفروش نیز شروع به کار میکند. گلها به زیبایی درخشیده و حس شوق را ایجاد میکنند. به تماشای زیباییهای طبیعت میپردازند و اشاره میشود که عشق و احساسات پیچیدهای در دل شاعر وجود دارد. او همچنین از سختیها و محدودیتهای خود میگوید، به طوری که حتی با وجود چالشها، همچنان به زیباییهای جهان و عشق امیدوار است.
هوش مصنوعی: فصل بهار فرامیرسد و باغبان برای فروش گلها به بازار میآید. گلفروش هم با دقت و از گوشهی لباسش، زیباییهای خود را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: گل به قدری زیبا و درخشان شد که از شادی، دهان طوطی مانند پسته ای که در حال خندیدن است، باز شد.
هوش مصنوعی: جز در دل دریاچه چشم من، کجا میتواند موجها پرواز کنند؟ از هر سو، مرغابیها طوفانی راه میاندازند.
هوش مصنوعی: به آسمان و ستارههایش نگاه کن، اما از آنجا که من ناامید هستم، حتی اگر با تمامی تلاشهایم موفق شوم، همچنان به نتیجه نمیرسم.
هوش مصنوعی: من در عشق پر از فریب حیرانم، سلیم که با کلید باغ، در را به روی زندانم باز کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.