دوران حیله باز زما روبرو برد
یک نان دهد به ما و هزار آب رو برد
گردون تنگ عیش به یک قرص ساختست
صبح از دهن بر آرد و شامش فرو برد
دوشم که زیر بار جهان بود سالها
آن قوّتش نماند که بار سبو برد
از جویبار جدول زخمم گل بهشت
پیوسته آب در چمن رنگ و بو برد
از خنجر تو یافت لب چاک سینهام
فیضی که زخم بلهوسان از رفو برد
بر کس مباد آنکه برد راه جستجو
دزدیده دیدن تو که دل روبرو برد
فیّاض من نمیروم اما کمند شوق
میخواهدم که موی کشان سوی او برد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و ناامیدی میپردازد. او از تشنگی و بیقراری خود سخن میگوید و این که بدون عشق و محبت، زندگی برایش بیمعنی است. شاعر به نقش و تأثیر عشق در زندگیاش اشاره میکند و از تناقضاتی که در احساساتش وجود دارد، مانند حسرت و انتظار، سخن میگوید. او به محدودیتها و مشکلاتی که در عشق با آنها مواجه است، اشاره میکند و در نهایت با اشاره به زوال و گذر زمان، دردی عمیق از جدایی و تنهایی را بیان میکند. این شعر نمایانگر تلاش شاعر برای یافتن معنا و آرامش در میان طوفانهای عاطفی است.
هوش مصنوعی: زمانی که فردی با نیرنگ و فریبکاری ما را با خود میبرد، در ازای آن یک لقمه نان به ما میدهد و هزاران مسئله و مشکل را برای ما ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: آسمان خوشی به اندازهی یک تکه نان محدود شده است؛ صبح، خوشی را از دهانش بیرون میآورد و شب، آن را میبلعد.
هوش مصنوعی: شب گذشته که زیر فشار زندگی سالها دوام آورد، دیگر از آن قوت و توانایی خبری نیست که بتواند بار سبو را تحمل کند.
هوش مصنوعی: در جویبار زخمهایم، گلهای بهشت همیشه آب میخورند و در چمن، رنگ و بوی خوشی دارند.
هوش مصنوعی: خنجر تو به سینهام زخمهای عمیقی زده که به من لطفی بخشیده است، لطفی که زخمهای افرادی با نفسهای هوسناک نمیتوانند به من بدهند.
هوش مصنوعی: نپاید که کسی در مسیر جستجو دچار اشتباه شود و در خفا زیبایی تو را ببیند، زیرا این کار دل را از او میگیرد.
هوش مصنوعی: من نمیروم، اما دلم میخواهد که با شوقی فراوان به سوی معشوق بکشم که او را به خود جلب کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مستی و گر فرشته ز لعل تو بو برد
دندان بدین رطب که تو داری فرو برد
در دور چشم مست تو ایشوخ، شیخ شهر
گردن نهاد کز پی رندان سبو برد
چشم تو جادویی است که هاروت را بسحر
[...]
سالک نه ره بگم شده از جستجو برد
باید بخود فرو شود و پی باو برد
تن پروری که راحت زخم ترا شناخت
بی آب لقمه ای نتواند فرو برد
خونابه اش گلاب فشاند به پیرهن
[...]
عاشق که جمله عشق شود ره به او برد
چون پر شود پیاله به می سر فرو برد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.