می حرام محتسب بادا که بیما میخورد!
دارد آب زندگی چون خضر و تنها میخورد
گر نسیمی بر بساط عشرت ما بگذرد
شیشهها بر یکدگر چون موج دریا میخورد
میشوم مست از در میخانه هرگه بگذرم
همچو شاخ گل، دلم آب از کف پا میخورد
از پریشانی نباشد اضطراب عاشقان
شعله گر لرزد، نپنداری که سرما میخورد!
حرف با حرف آشنا گر شد، جدل در کار نیست
دستبوسی کن به یاران، پا چو بر پا میخورد
دیده بودی هرگز ای زاهد می گلگون به خواب؟
هرکه با ما میشود همراه، اینها میخورد
بس که افتادهست در کار جهان کاهل سلیم
میکند امروز می در جام و فردا میخورد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به نقش مهم می (شراب) در زندگی و عشق اشاره میکند و میگوید که بدون حضور او، مینوشد و به تنهایی زندگی میکند. از دست دادن لذتها و شادیها در زندگی را به تصویر میکشد و میگوید که هرکس به جمع عاشقان بپیوندد، از شور و شوق آنها بهرهمند میشود. همچنین به زاهدان و افرادی که از خوشیها دوری میکنند، انتقاد میکند و میگوید که زندگی بدون لذت خود بیمعناست. در نهایت، به این نکته میپردازد که زندگی در لحظه حال و از دست دادن آن میتواند به کسالت و ناپایداری بینجامد.
هوش مصنوعی: اگر محتسب (نگهبان شراب) بخواهد نگذارد کسی شراب بنوشد، کسی که بدون ما شراب مینوشد، باید از او دور شود. او تنها در این حالت میتواند به زندگی واقعی دست یابد، درست مثل خضر (شخصیت اسطورهای که آب زندگی را دارد).
هوش مصنوعی: اگر نسیمی به دور باغ شادی ما بوزد، شیشهها مانند امواج دریا به هم برخورد میکنند.
هوش مصنوعی: هر بار که از در میخانه عبور میکنم، مست و سرمست میشوم. مثل شاخۀ گلی که در آب است، دلم نیز در حال غرق شدن در لذت و شادی است.
هوش مصنوعی: نگران نباش، آشفتگی عاشقان باعث اضطراب نمیشود. حتی اگر شعلهای در دلشان بمیرد، این را فراموش نکن که آنها از سرما نمیلرزند!
هوش مصنوعی: وقتی که صحبتها و گفتوگوها بین دوستان نزدیک و همفکر جریان پیدا کند، دیگر نیازی به بحث و جدل نیست. در چنین حالتی، فقط باید از دوستان استقبال کرد و به نشانه احترام در کنار هم باشید.
هوش مصنوعی: آیا تاکنون دیدهای که ای زاهد خود را از لذتها دور نگه داشتهای، که چه شگفتانگیز است خوابیدن در دنیای رنگین و زیبا؟ هر کس که با ما همراه شود، از این خوشیها بهرهمند میشود و این لذتها را تجربه میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر کسالت و بیحالی، سلیم امروز با آرامش و بیدغدغهای شراب مینوشد و فردا هم بدون نگرانی نیز ادامه میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لعل می از جام زر در سنگ خارا می خورد
آدمی خون در تلاش رزق بیجا می خورد
هر که پیش تلخرویان مهر از لب بر نداشت
آب شیرین چون صدف در عین دریا می خورد
بر دل آگاه باشد غفلت جاهل گران
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.