گنجور

 
سلیم تهرانی

چشم خویشان را حسد از بس به دولت شور کرد

شد چو یوسف پادشاه، اول پدر را کور کرد!

هر کجا دیوانه ای برداشت سنگی در ختا

آرزوی سیر چینی خانه ی فغفور کرد

آسمان این بزم پر آشوب را آن مطرب است

کز سر بهرام چوبین، کاسه ی طنبور کرد

خصم ما گر عاجز افتاده ست، ما هم عاجزیم

دانه نتواند نگاه از بیم سوی مور کرد

کوچه و بازار از جوش تماشایی پر است

این همه غوغا محبت بر سر منصور کرد

می زنم آتش بر آن از آه تا فارغ شوم

نوک مژگان تو دل را خانه ی زنبور کرد

از گل و سنبل به کارم نیست این آشفتگی

با دل من هرچه کرد، آن نرگس مخمور کرد

نیست چندان خاک در عالم که من برسر کنم

در خرابی بس که طوفان سرشکم شور کرد

خوشدلی هرگز به نزدیکم نمی آید سلیم

گردش ایامم از هم‌صحبتان تا دور کرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

آنکه تا چون دست موسا طبع را پر نور کرد

ملک ایران را چو هنگام تجلی طور کرد

یک جهان ایدر بسان جذر کر بودند و کور

چشمشان را خاطرش چون ذات جان پر نور کرد

جود کاندر طبع چون خورشید او مختار بود

[...]

صائب تبریزی

کعبه را دریافت هر کس خاطری معمور کرد

شد سلیمان هر که دست خود حصار مور کرد

پرتو خورشید تابان پرده دار انجم است

خرده راز مرا روشندلی مستور کرد

جذبه دار فنا مشکل پسند افتاده است

[...]

بیدل دهلوی

عشق مطرب‌زاده‌ای بر ساز و تقوا زور کرد

دانهٔ تسبیح را زاهد خر طنبور کرد

با همه واماندگی روزی دو آزادی خوش‌ست

خانه را نتوان به اندوه تعلق‌گورکرد

زین‌ گلستان‌ صد سحر جوشید و صد شبنم دمید

[...]

ملک‌الشعرا بهار

ایزد احمد را به شوری مرسل و مأمور کرد

تا به دست‌آویز شوری خصم را مقهور کرد

عدل و شوری بود کان ساحات را معمور کرد

پور عفان را ستبداد از خلافت دور کرد

و آل سفیان ‌را ز ملک این خو‌دسری‌ مهجور کرد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه