چشم خویشان را حسد از بس به دولت شور کرد
شد چو یوسف پادشاه، اول پدر را کور کرد!
هر کجا دیوانه ای برداشت سنگی در ختا
آرزوی سیر چینی خانه ی فغفور کرد
آسمان این بزم پر آشوب را آن مطرب است
کز سر بهرام چوبین، کاسه ی طنبور کرد
خصم ما گر عاجز افتاده ست، ما هم عاجزیم
دانه نتواند نگاه از بیم سوی مور کرد
کوچه و بازار از جوش تماشایی پر است
این همه غوغا محبت بر سر منصور کرد
می زنم آتش بر آن از آه تا فارغ شوم
نوک مژگان تو دل را خانه ی زنبور کرد
از گل و سنبل به کارم نیست این آشفتگی
با دل من هرچه کرد، آن نرگس مخمور کرد
نیست چندان خاک در عالم که من برسر کنم
در خرابی بس که طوفان سرشکم شور کرد
خوشدلی هرگز به نزدیکم نمی آید سلیم
گردش ایامم از همصحبتان تا دور کرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر به توصیف حسد افراد به موفقیت دیگران میپردازد و از تحولات بزرگ در زندگی و روابط انسانی میگوید. او از زیانهایی که حسد و ناامیدی به همراه میآورند، صحبت میکند و نشان میدهد که چگونه عشق و محبت میتواند فضای زندگی را تحت تأثیر قرار دهد. شاعر همچنین به عواطف و دردهایی که ناشی از جدایی و دوری از محبوب است، اشاره دارد و به این واقعیت میرسد که خوشی و خوشدلی در زندگیاش دور و ناپیداست. در نهایت، احساس ناامیدی و غم را در جامعهای پرآشوب و دستوپاگیر بازتاب میدهد.
هوش مصنوعی: چشم خویشان به خاطر حسادت به موفقیت او، باعث شد که مانند یوسف که پادشاه شد، ابتدا پدرش را از بین ببرد یا به نوعی نابینا کند.
هوش مصنوعی: هر جا که دیوانهای سنگی برمیدارد، در دلش آرزو میکند که به خانه فغفور سیر و سفر کند.
هوش مصنوعی: آسمان این مهمانی پر از آشفتگی، ناشی از دست نوازندهای است که از چوب بهرام، کاسه طنبوری ساخته است.
هوش مصنوعی: اگر دشمن ما ناتوان شده، ما هم ناتوانیم و مانند دانهای هستیم که به خاطر ترس نمیتواند به سمت مور نظری بیندازد.
هوش مصنوعی: کوچه و بازار شلوغ و پرهیاهو است، همه این سر و صدا به خاطر عشق و محبت به منصور است.
هوش مصنوعی: از غم و دلی که به خاطر تو دارم، سیگار میکشم تا کمی آرام شوم. نگهبانی دل من به دست مژگان توست که مثل زنبور در حال گشت و گذار است.
هوش مصنوعی: این آشفتگی و ناراحتی که در دل من وجود دارد به خاطر گل و سنبل نیست. هر چه بر سر دلم آمده، از آن نرگس مست و زیباست.
هوش مصنوعی: در عالم خاکی، آنقدر گرد و غبار نیست که من بر سرم بریزم، چرا که خراب شدن و ویرانی قلبم به قدری زیاد شده که طوفان اشکهایم را به شور و هیجان درآورده است.
هوش مصنوعی: شادی و خوشحالی هرگز به من نزدیک نمیشود، زیرا گذر زمان من را از همراهانم دور کرده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنکه تا چون دست موسا طبع را پر نور کرد
ملک ایران را چو هنگام تجلی طور کرد
یک جهان ایدر بسان جذر کر بودند و کور
چشمشان را خاطرش چون ذات جان پر نور کرد
جود کاندر طبع چون خورشید او مختار بود
[...]
کعبه را دریافت هر کس خاطری معمور کرد
شد سلیمان هر که دست خود حصار مور کرد
پرتو خورشید تابان پرده دار انجم است
خرده راز مرا روشندلی مستور کرد
جذبه دار فنا مشکل پسند افتاده است
[...]
عشق مطربزادهای بر ساز و تقوا زور کرد
دانهٔ تسبیح را زاهد خر طنبور کرد
با همه واماندگی روزی دو آزادی خوشست
خانه را نتوان به اندوه تعلقگورکرد
زین گلستان صد سحر جوشید و صد شبنم دمید
[...]
ایزد احمد را به شوری مرسل و مأمور کرد
تا به دستآویز شوری خصم را مقهور کرد
عدل و شوری بود کان ساحات را معمور کرد
پور عفان را ستبداد از خلافت دور کرد
و آل سفیان را ز ملک این خودسری مهجور کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.