گنجور

 
سلیم تهرانی

تا از قبول عشق، سخن بهره مند شد

هر بیت ما کتابه ی طاق بلند شد

دستی که بود شکوه ز کوتاهی اش مرا

آخر به صید چون تو غزالی کمند شد

از چشم زخم فقر که عمرش دراز باد

کاشانه ام سیاه ز دود سپند شد

ابر بهار بست ز سرچشمه آب را

زخمی که داشت جوی چمن، خشک بند شد

همچون سپند، دانه ی ما آه می کشد

هرجا حدیث ابر بهاری بلند شد

زخمی که عمر گشت مرا صرف آن سلیم

گفتم که دردمند شود، هرزه خند شد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
محتشم کاشانی

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوفِ خصم، در حرم، افغان بلند شد

فیاض لاهیجی

از شیونی که در حرم آنگه بلند شد

دل‌های قدسیان همگی دردمند شد

جویای تبریزی

دلها بسی بر آتش حسنش سپند شد

تا ایمن آن جمال ز رنج گزند شد

دست هوس ز گیسوی مشکین او مدار

بر بام آفتاب توان زین کمند شد

از بسکه خورده خون دلم را بجای شیر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه