گنجور

 
سلیم تهرانی

بجز نسیم که آن زلف تابدار شکست

نخورده است سپاهی ز یک سوار، شکست

نمی شود به شکست کسی دلم راضی

شکست رنگ به رویم، اگر خمار شکست

به سوی باغ اگر پا گذاشتم بی تو

ز سرگرانی هر غنچه، شاخسار شکست

ز مومیایی می کی درست می گردد؟

که همچو غنچه دلی دارم و هزار شکست

ز بس که گریه برد لخت دل به دامانم

گمان بری که مرا شیشه در کنار شکست

به پیش زاهد و می خواره انفعالی نیست

مرا که داد خزان توبه و بهار شکست

حریف نیست دلم اضطراب عشق ترا

ز تاب زلزله افتد به کوهسار شکست

سلیم، حیف ز آیینه ی دلی کز مهر

به دوست دادم و گفتم نگاه دار، شکست!

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

ز اضطراب دل آن زلف تابدار شکست

ز خامکاری این میوه شاخسار شکست

ادب گزین که چو منصور هر که شوخی کرد

ادیب عشق سرش را به چوب دار شکست

چو غنچه هر که به لخت جگر قناعت کرد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه