آیینه را ز چشم تو تاب نگاه نیست
جز من کسی حریف تو ای کج کلاه نیست
ای پادشاه حسن، به جنگ شکستگان
تنها بیا، که حاجت خیل و سپاه نیست
گر صد نگاه چشم ترا، عاشقان تو
سازند جمع بر سر هم، یک نگاه نیست!
حرفم نماند تا سخن دوست منع شد
راهم تمام شد که در آن کوی راه نیست
شادم ازین که نیست به روز جزا سلیم
رویی کز آفتاب قیامت سیاه نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عمیق عشق و عشقبازی اشاره دارد. شاعر بیان میکند که تنها کسی که میتواند به معشوق نگاه کند، خودش است و هیچ فرد دیگری را در این زمینه شایسته نمیداند. او از معشوق میخواهد که تنها بیاید، زیرا نیازی به جمعیت و سپاه نیست. همچنین اشاره میکند که حتی اگر صدها عاشق چشمان معشوق را تحسين کنند، باز هم نمیتوانند یک نگاه از او بگیرند. در پایان، شاعر با بیان آسودگی خاطر خود از اینکه در روز جزا چهرهاش در برابر خداوند سیاه نخواهد بود، نشان میدهد که عشق و زیبایی معشوق را بالاتر از همه چیز میداند.
هوش مصنوعی: آیینه نمیتواند به کسی جز من به اندازه تو نگاه کند، هیچکس دیگری نیست که بتواند با تو رقابت کند ای کسی که سر تو کج است.
هوش مصنوعی: ای والی زیبا، تنها به میدان نبرد برو و به جنگ شکستخوردگان بپرداز، چرا که نیازی به لشکر و جمعیت نیست.
هوش مصنوعی: اگرچه صد نفر به تو خیره شوند و عاشقان تو دور هم جمع شوند، ولی هیچ کدام از این نگاهها به اندازه یک نگاه تو ارزشمند نیست.
هوش مصنوعی: وقتی صحبت من به پایان رسید و سخن دوست قطع شد، دیگر راهی برای من باقی نماند، چون در آنجا هیچ راهی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: خوشحالم که در روز قیامت چهرهای پاک و سفید وجود ندارد که از آتش قیامت سیاه نشده باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن کس که در حمایت خوارزمشاه نیست
از جور حادثات جهان در پناه نیست
دی گفت دوستی که مرا موی رو سفید
بس زود گشت گر چه که آنهم تباه نیست
لیکن هنوز موسم آن نیستت برو
مور اخضاب کن که بشرع این گناه نیست
دادم جواب و گفتمش ای آنکه در جهان
[...]
ما را به غیر لطف تو شاها پناه نیست
زیرا که بنده ای چو من و چون تو شاه نیست
چون پایمال عشق شدم در غم فراق
آخر چرا به وصل توأم دستگاه نیست
دردم به دل رسید چرا ای طبیب من
[...]
واقف کسی ز شیوه ی آن کج کلاه نیست
چون صورت فرنگ، نگاهش نگاه نیست
دل ها ز راز یکدگر آگاه نیستند
آیینه را به خانه ی آیینه راه نیست
دایم چو آفتاب سفید است روی من
[...]
فصل گل است و موسم دیوان و گاه نیست
جز صحن باغ در خور اورنگ شاه نیست
نرگس گواه من که نباشد ببوستان
چشمی که در قدوم شهنشه براه نیست
ترکان شاه گرچه دلیرند و فتنه جو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.