حاصل سوختگان در ره برق خطر است
لشکری آفتش از مور و ملخ بیشتر است
مگذران نوبت ما ساقی اگر شیفته ایم
نیست این بیخودی از باده، ز جای دگر است
داغ بر پیکرم افزون بود از جوهر تیغ
زخم بر سینه ی من بیش ز موج سپر است
مکن اظهار پریشانی خود پیش کسی
بخیه پیدا چو نباشد ز رفوگر هنر است
بر در کعبه سراغ حرم دل کردم
از درون گفت کسی خانه ی دل پیشتر است
مگذر از مستی اگر دور جوانی بگذشت
پیری و باده ی گلرنگ چو شیر و شکر است
می کنم خدمت او را به سر و چشم، سلیم
که مرا پیر خرابات به جای پدر است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زندگی و تجارب سخت خود اشاره میکند. او از خطراتی که در مسیر زندگی وجود دارد و مشکلاتی که از درد و رنج ناشی میشوند، صحبت میکند. شاعر همچنین به اهمیت تجربه و بلوغ در گذر زمان اشاره کرده و میگوید که در زندگی نمیتوان از پریشانیها و ناملایمات فرار کرد. او به جستجوی عشق و سعادت در مکانهایی مثل کعبه اشاره کرده و به یادآوری میکند که خانه واقعی دل انسان جایی نزدیکتر است. در نهایت، او از پیری و گذشتهاش یاد میکند و به خدمت به شخصیتی بزرگوار و بیدار در زندگیاش اشاره میکند که او را به عنوان پدری معنوی میشناسد.
هوش مصنوعی: نتیجه افرادی که در مسیر خطر قرار دارند، بیشتر از تعداد آفتهایی مانند ملخ و مورچه است.
هوش مصنوعی: اگر ما در عشق و شیفتگی غرق شدهایم، نگذار زمان ما را بگذرانید، زیرا این حالت بیخودی که ما داریم به خاطر شراب نیست، بلکه از جایی دیگر نشأت گرفته است.
هوش مصنوعی: زخمهایی که بر سینهام افتاده، بیشتر از آنچه که سپر بتواند از من محافظت کند، عمیق و دردناک است. درد و رنجی که بر من وارد شده، از تاثیر تیغهای زخمها بیشتر است.
هوش مصنوعی: اگر به کسی آشفتگی و ناراحتی خود را نشان دهی، مانند زخمهایی که به راحتی ترمیم نمیشوند، بهتر است که آن را پنهان کنی تا کمکم بهبود یابد.
هوش مصنوعی: در کنار کعبه، به جستجوی محبت و امنیت قلبی پرداختم. اما از درون، صدایی به من گفت که خانه و پناه واقعی، در دل خود انسان وجود دارد و مهمتر از هر مکان دیگری است.
هوش مصنوعی: اگر از خوشی و مستی بگذری، وقتی جوانی به سر آمده است، بدان که پیری و نوشیدنی رنگارنگ مثل شیر و شکر هستند.
هوش مصنوعی: من با احترام و ارادت به او خدمت میکنم، مانند یک فرزند به پدر، چرا که او برای من مانند پدری مهربان است و من را در مسیر زندگی راهنمایی میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خردمند نگه کن که جهان برگذر است
چشم بیناست همانا اگرت گوش کر است
نه همی بینی کاین چرخِ کبود از برِ ما
بسی از مرغ، سبکپَرتر و پرّندهتر است؟
چون نبینی که یکی زاغ و یکی باز سپید
[...]
پیش من یکره شعر تو یکی دوست بخواند
زانزمان باز هنوز این دل من پر هسر است
در خانی ز پس اوست و بآنحلقه در است
نتوان گفت کز آنهاست کز آنها بتر است
سرخ مرد است ولی چاره چه دانم چو غر است
سرخ عر نبود در زیر برنگ دگر است
فلسفه داند و از فلسفه دانان خر است
[...]
بر گذر ای دل غافل که جهان برگذر است
که همه کار جهان رنج دل و دردسر است
تا تو در ششدرهٔ نفس فرومانده شدی
مهره کردار دل تنگ تو زیر و زبر است
عمر بگذشت و به یک ساعته امید نماند
[...]
هر کسی را نتوان گفت که صاحبنظر است
عشقبازی دگر و نفسپرستی دگر است
نه هر آن چشم که بینند سیاه است و سپید
یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است
هر که در آتش عشقش نبود طاقت سوز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.