هرجا نشسته، بی سروسامان نشسته است
نقش دلم به عشق، پریشان نشسته است
رفت از برم چو یار، تماشای گریه کن
دریا بود خموش چو طوفان نشسته است
از دل اثر نماند [و] غم او همان به جاست
بر باد رفت خانه و مهمان نشسته است
از بس فشرده ام به هم از جور روزگار
دندان من چو بخیه به دندان نشسته است
موری ز قید سلسله ی غم خلاص نیست
این گرد بر سریر سلیمان نشسته است
ای گل بیا که بی تو به طرف چمن سلیم
دلگیر همچو طفل دبستان نشسته است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر حال و روز فردی را توصیف میکند که از جدایی یار و غم به شدت رنجیده است. او به ناکامی و بینظمی در زندگیاش اشاره میکند و میگوید که دلش در عشق پریشان و آشفته است. شاعر بیان میکند که با رفتن یارش، سکوت و عواطف تلخی بر دلش حاکم شده و غم او همچنان باقی مانده است. همچنین، او از شدت فشار روزگار احساس درد و رنج میکند و به نوعی به این وضعیت غمانگیز خود اشاره میکند که همچون موری در چنگال غم گرفتار است. در پایان، شاعر از گلی میخواهد که بیاید تا او را از این دلتنگی نجات دهد.
هوش مصنوعی: هر کجا که مینشینم، حالتی آشفته و بینظم دارم. نقشی که عشق بر دلم گذاشته، باعث شده تا در پریشانی به سر ببرم.
هوش مصنوعی: وقتی که یار از کنارم رفت، دریا به تماشای گریهام نشسته است و سکوتی مانند سکوت طوفان بر آن حاکم است.
هوش مصنوعی: از دل هیچ اثری از غم او باقی نمانده است، اما همان درد و رنج هنوز در دل باقی مانده است. خانه ویران شده و مهمان همچنان در آن نشسته است.
هوش مصنوعی: به دلیل فشارهایی که از سختیهای زندگی متحمل شدهام، دندانهایم به گونهای فشرده و نزدیک به هم هستند که انگار بخیه شدهاند.
هوش مصنوعی: مور چارهای جز خلاص شدن از زنجیر غم ندارد، چرا که غم مانند گرد و غبار بر تخت سلیمان نشسته است.
هوش مصنوعی: ای گل، بیا که بدون تو دل چمن سلیم بسیار غمگین و ناراحت است، مثل کودک مدرسهای که در کلاس نشسته و احساس تنهایی میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا بر گلت ز سبزه نگهبان نشسته است
صد گونه داغ بر دل حیران نشسته است
گوئی که طوطی ئیست که جویای شکر است
خوش بر کنار آن شکرستان نشسته است
جانم فدای آن خط سبزت که چون خضر
[...]
برخاست میر و حضرت سلطان نشسته است
داوود اگر برفت سلیمان نشسته است
گر شاه و شاهزاده قباد از جهان برفت
نوشیروان عهد در ایوان نشسته است
جمشید روزگار علی رغم اهرمن
[...]
از رفتن تو باغ پریشان نشسته است
گل در کمین چاک گریبان نشسته است
دامن کشیدن از کف عشاق سهل نیست
یوسف ازین گناه به زندان نشسته است
در روزگار کشتی عاشق شکست ما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.