یوسف هندی نژاد من مرا از بر گریخت
دل کجا ماند به جای خویش چون دلبر گریخت
بود هندستانی و از روی خود مهتاب دید
زان به شبگیر بلند آن شوخ مه پیکر گریخت
آنکه پروردم به صد خون جگر در دیده اش
عاقبت چون قطره ی اشکم ز چشم تر گریخت
اعتمادی بر غلامان سیاه ای خواجه نیست
سایه از همرنگی ایشان ز پیغمبر گریخت
طاقت سوز فراق او دلم با خود ندید
آتشی دارم کزو چون دود خاکستر گریخت
صد تمنا بود دل را از وصال او سلیم
کارها بسیار با او داشتم، کافر گریخت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم جدایی و فراق یوسف هندی نژاد صحبت میکند. او از درد و سوزی که در دلش به خاطر دوری معشوق دارد، پرده برمیدارد. یوسف که هندی و زیباست، همچون ماه در شب میدرخشد اما از او جدا میشود. شاعر به یاد میآورد که چقدر برای این عشق زحمت کشیده و با او بوده، اما نهایتاً این عشق به حسرت و اندوه منتهی میشود. او احساس میکند که اعتمادش به دیگران بینتیجه است و در نهایت، دلش از وصال معشوق خالی و بیخبر باقی مانده است. تمام تلاشها و ارداتش به یاس و ناامیدی ختم میشود.
هوش مصنوعی: محبوب هندیالاصل من، قلب مرا فراری داد. اکنون دل من کجا باقی مانده وقتی که او از کنارم رفته است؟
هوش مصنوعی: در هندستانی، ماه را از روی خود میدید و در شبهنگام، آن زیبای ستمگر با قامت بلندش از نظر ناپدید شد.
هوش مصنوعی: کسی را که با زحمت و به سختی بزرگ کردهام، در نهایت مثل یک قطره اشک از چشمانم گریخت و از دست رفت.
هوش مصنوعی: ای آقا، به غلامان سیاه اعتماد نکن، چون وقتی سایه به رنگ آنها درآمد، حتی پیامبر هم از آنها دور شد.
هوش مصنوعی: من توانایی تحمل درد جدایی او را ندارم و در دل خود آتشی دارم که مانند دودی، از خاکستر دور میشود.
هوش مصنوعی: دل من آرزوهای زیادی از وصل او داشت، اما با وجود اینکه کارهای زیادی با او داشتم، او همچنان از من دوری کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.