کدام گل که به دامن ز نوبهارم نیست؟
ولی چه سود که دستی به آن نگارم نیست
به راه وعده مرا سوخت، گر لبش امشب
هزار بوسه دهد، مزد انتظارم نیست
شهید عشقم و از سوز دل چو خاکستر
به غیر شعله گلی بر سر مزارم نیست
گل پیاده ام و شادم از سبکباری
که چون نسیم چمن، هر خسی سوارم نیست
ز بی دلی به اسیران عشق رشک برم
حریف باخته ام، مایه ی قمارم نیست
سلیم منفعل از باغبان خویشتنم
که برگ سبزی در دست شاخسارم نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عدم وجود گلهایی که دوست دارد اشاره میکند و از فقدان محبوبش سخن میگوید. او به احساس سوختن و انتظار برای لبخند محبوبش پرداخته و بیان میکند که عشقش باعث شده به شکل خاکستر درآید. همچنین، شاعر از سبکباری و شادابی خود به عنوان یک گل پیاده سخن میگوید، در حالی که به بیدلی و حسرتش بر اسیران عشق هم اشاره میکند. در نهایت، او به ناکامیاش در عشق و عدم حضور ثمرهای از زحماتش اشاره میکند و خود را سلیم و منفعل در برابر باغبانی که نتوانسته به دستاوردی برسد، میبیند.
هوش مصنوعی: کدام گلی وجود دارد که در بهار از دامن من نیفتاده باشد؟ اما چه فایده دارد که من دسترسی به آن زیبایی ندارم؟
هوش مصنوعی: اگرچه او در این شب هزار بار لبهایش را ببوسد، اما هیچ کدام از اینها برای من جبران درد انتظارم را نمیکند. در نتیجه، وعدهاش من را به شدت سوخته و ناتوان کرده است.
هوش مصنوعی: من عاشق شدهام و از درد دل مانند خاکستر هستم. به جز شعلهای از عشق، گلی بر سر مزارم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من مانند یک گل در کنار زمین هستم و از سبکی خود خوشحالم، زیرا مثل نسیم درختان، هیچ بار اضافی بر دوش ندارم که بخواهد مرا سنگین کند.
هوش مصنوعی: من به خاطر نداشتن دل، به عاشقانی که در عشق گرفتار شدهاند، حسرت میزنم. حسرتی دارم که به دوستانم باختهام و باید بگویم که من خودم در این بازی قلبی چیزی برای باختن ندارم.
هوش مصنوعی: من در حالتی سست و بیحال قرار دارم و مثل یک باغبان هستم که نمیتواند هیچ برگی از درختش بچیند و چیزی برای نشان دادن ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه داغهاست که بر سینه فگارم نسیت
چه دردهاست که بر جان بی قرارم نیست
دلم ز کوشش خون گشت و کام دل نرسید
چه سود دارد بخشش، چو بخت یارم نیست
به خاک کوی بسازم، چو خاک یار نیم
[...]
ندار عشقم و با دل سر قمارم نیست
که تاب و طاقت آن مستی و خمارم نیست
دگر قمار محبت نمیبرد دل من
که دست بردی از این بخت بدبیارم نیست
من اختیار نکردم پس از تو یار دگر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.