خاک راهیم و غبار ما چو آب گوهر است
نخل مومیم و خزان ما بهار عنبر است
از برای کینه ی ما آسمان پیدا شده ست
اختر ما تیره بختان تخم این نیلوفر است
در دیار هند، حالم را مپرس ای همنشین
بر سر من موی سرگردان چو دود مجمر است
احتیاجم کاشکی می بود بر همچون خودی
ای خوش آن ماهی که کار او به آب خنجر است
در تنم پیراهن ماتم نه تنها رنگ داد
دست من در نیل از فیروزه ی انگشتر است
نغمه ی ناخوش کسی تا چند بتواند شنید
تا خر طنبور این مجلس ز چوب عرعر است
گرد و دودی در سواد هند می باشد، ولی
صبح و شام این دیار از گرد و دودش بدتر است
بی نیازان را سخن از طبع خیزد بی نیاز
خاک حرفی را به سر کو تشنه ی آب زر است
عقل باشد باعث هر غم، که چون لرزد زمین
طفل پندارد مگر گهواره جنبان مادر است
حور چون غلمان ندارد پیش زاهد اعتبار
بیشتر صیاد در دنبال طاووس نر است
نیست جز خواب پریشان، قسمت مرد حریص
بالش او گرچه همچون مار از خشت زر است
چون ننالد در چمن قمری، که از شرم قدت
سرو پنهان از نظر چون سایه ی پیغمبر است
همت ما دارد این ویرانه را برپا سلیم
آسمان ها را دو دست ما چو جلد دفتر است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساس ناکامی و اندوه خود اشاره میکند و از وضعیت نابسامان زندگیاش میگوید. او خود را مانند خاک و غبار توصیف میکند که ارزشش از آب گوهر کمتر نیست. به وفور به طبیعت و فصول اشاره میکند و به تضاد بین زیبایی (بهار) و تلخی (خزان) میپردازد. همچنین به درد و رنجهای ناشی از کینهورزی و ناکامی میگوید و حس تنهایی و نیاز به همصحبتی را ابراز میکند. شاعر بر عقاید و تصورات نادرست افراد حریص و دنیاطلب نیز انتقاد میکند و در نهایت اشاره میکند که apesar از تمامی مشکلات، امید به برپایی سعادتمندی و استقامت در میان ویرانیها دارد.
هوش مصنوعی: ما از آن خاکیم و غبار ما مثل آب جواهر است. ما مانند درخت نخل هستیم و خزان ما شبیه به بهار عطر خوش عطر است.
هوش مصنوعی: به خاطر کینهای که از ما هست، آسمان هم تاریک شده است. ستاره ما، ما را که بدبخت هستیم، به مانند تخم یک نیلوفر به حساب میآورد.
هوش مصنوعی: ای دوست همنشین، از حال من در سرزمین هند سؤال نکن، چرا که موهای سرم در حالتی آشفته و گرفتار همانند دودی که از آتش برمیخیزد، پراکنده و بینظم است.
هوش مصنوعی: کاش احتیاجی به کسی داشتم که شبیه خودم باشد، ای کاش آن کسی که واقعاً میفهمد و درک میکند، در شرایطی بود که کارش با من و احساسات من ارتباط داشته باشد.
هوش مصنوعی: تن من پوشیده از پیراهنی است که نشانه ی سوگ و اندوه است؛ نه تنها دستانم به رنگ آبی نیل درآمده، بلکه رنگ فیروزهای انگشتر نیز بر آن تأثیر گذاشته است.
هوش مصنوعی: کسی چقدر میتواند آواز ناخوشایند دیگری را بشنود، وقتی که صدای این مجلس بهگونهای است که مانند صدای خر تنبور مینوازد.
هوش مصنوعی: در هند، گرد و دودی وجود دارد، اما وضعیت این منطقه در صبح و شب از آن گرد و دود بدتر است.
هوش مصنوعی: بینیازان به خاطر درون قوی خود، حرفهایی زیبا و دلنشین میزنند، اما افرادی که به چیزهایی نیاز دارند، مانند خاکی هستند که با وجود بیمقداری، همچنان انتظار چیزهای ارزشمند و گرانبها را دارند.
هوش مصنوعی: عقل انسان سبب هر گونه ناراحتی میشود، چون زمانی که زمین بلرزد، کودک فکر میکند که شاید مادرش در حال تکان دادن گهوارهاش است.
هوش مصنوعی: حوری که در زیبایی و جذابیت بینظیر است، برای زاهدان ارزش چندانی ندارد. شکارچی بیشتر به دنبال طاووس نر است، زیرا زیبایی آن برایش جذابتر است.
هوش مصنوعی: جز خوابهای آشفته و بیمعنی، نصیب مردی طماع چیزی نیست، حتی اگر بالش از طلا باشد، باز هم مانند مار است.
هوش مصنوعی: اگر قمری در چمن شکایت نکند، دلیلش این است که به خاطر زیبایی و الگوی ظاهری تو، سرو در حالتی از شرم مخفی شده و همچون سایه پیغمبر در پس تو قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: این ویرانه تحت تلاش و اراده ما احیا میشود. دستهای ما همچون جلد یک کتاب، آسمانها را در بر میگیرند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عنبر است آن حلقه گشته زلف او یا چنبر است
چنبر است آری ولیکن چنبر اندر عنبر است
اصل او از زنگ و بر یک اصل او سیصد شکن
هر شکنجی را که بینی ز اصل او سیصد سر است
هر سری را باز سیصد بند گوناگون چنانک
[...]
شهریارا خرمی کن کاول شهریور است
با دلارامی که با هر شادئی اندر خور است
جان و دل را مونس است و با گل و با نرگس است
نوبهار مجلس است و آفتاب لشگر است
این جهان همچون صدف گشت و تو او را گوهری
[...]
ای جوانبختی که تخت بختت از کیوان براست
در فلک فرمانبر رأی تو سعد اکبر است
بر بداندیشان تو بهرام کینه گستر است
مجلس بزم ترا خورشید رخشان ساغر است
چون قدح گیری بمجلس زهره چون رامشگر است
[...]
ذرهای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است
هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است
کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو
نی که کار او ز اندوه و ز شادی برتر است
آن کزو غافل بود دیوانهای نامحرم است
[...]
کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است
هر که قانع شد به خشک و تر شه بحر و بر است
تا ز هر بادی به جنبی ، پا به دامن کش چو کوه
کادمی مشتی غبار و عمر باد صرصر است
شکرگو ، ار فقر نفست را کشد ، زیرا خلیل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.