گنجور

 
سحاب اصفهانی

یاد بی تابی روز وصل یار آمد مرا

چون به گوش افغان بلبل در بهار آمد مرا

جان و دل بی تاب زلفی تابدار آمد مرا

بی قراری آفت صبر و قرار آمد مرا

کار تا مشکل نشد در عشق مرگ آسان نشد

عقده‌های کار من آخر به کار آمد مرا

یاد عیش روزگار وصل پاداشش چه بود؟

آنچه بر سر از جفای روزگار آمد مرا

رفت و دل برد از من و اکنون غمش ریزد ز چشم

قطره‌های خون که از دل یادگار آمد مرا

با تو تا روز شمار افغان که نتوانم شمرد

غصه‌های دل که بیرون از شمار آمد مرا

بر سرت گفتا که آیم امشب و بر سر (سحاب)

آنچه از هجران نیامد زانتظار آمد مرا

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر معزی

دوش وقت نیم‌شب پیغام یار آمد مرا

یا به باغ دل گل شادی به بار آمد مرا

وز پس پیغام نزدیک من آمد یار من

یا ز گردون ماه تابان در کنار آمد مرا

راست‌گفتی از هوا در دام من صیدی فتاد

[...]

یغمای جندقی

گر به بالینم نیامد بر مزار آمد مرا

جان سپاری در رهش آخر به کار آمد مرا

با دارم تا شدم جزو جلال مدعی

در حریم قرب خواری اعتبار آمد مرا

در میان مرگ و هجرانم مخیر کرد عشق

[...]

افسر کرمانی

بامدادان قاصدی از کوی یار آمد مرا

قاصدی فرخنده ز آن فرخ دیار آمد مرا

جان همی کردم فدا در راه آن فرخنده پیک

کز ورودش جانی از نو مستعار آمد مرا

آبرویم رفت گر در عاشقی از کف چه غم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه