بختم به خواب کرد ز وصل تو کامیاب
بیداریئی زبخت ندیدم مگر به خواب
غیر از خیال روی تو در چشم قطره بار
هرگز کسی ندیده که نقشی زند بر آب
ای عمر رفته چند به باز آمدن درنگ
بنگر چه گونه عمر به رفتن کند شتاب؟
از خوی به عارض و از عارضش به زلف
در روز بین ستاره به شب بنگر آفتاب
دل را که هست بیم فراق این چنین تپد
من روز وصل از چه نباشم در اضطراب؟
رفتی و گشته بی مه روی تو قطره بار
از دیده ی سحاب فزون دیده ی (سحاب)
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم جدایی و آرزوی وصال معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که تنها در خواب به وصال معشوق دست یافته و در بیداری هیچ خوشیای نداشته است. شاعر به تصاویر زیبایی از معشوق و تأثیرات آن بر روح و دل او اشاره میکند و از تپش دلش به دلیل دلتنگی و فراق میگوید. در پایان، او به غم دوری از معشوق و تأثرات ناشی از آن اشاره دارد.
هوش مصنوعی: بخت من از رسیدن به تو خوابش برده و در این بیداری هیچ خوشی نصیب من نشده جز در خواب.
هوش مصنوعی: تنها تصویری که در چشم باران دیده میشود، خیال توست و هیچکس دیگری نمیتواند تصویری را بر روی آب به ثبت برساند.
هوش مصنوعی: ای عمر گذرنده، کمی فکر کن که چرا برای بازگشت و بازگشتن خود انقدر معطل میکنی، در حالی که عمر به سرعت در حال گذر است؟
هوش مصنوعی: به زیبایی چهره و زلف معشوق نگاه کن؛ در روز، شب را در میان ستارهها مشاهده کن و همچون آفتاب درخشان باش.
هوش مصنوعی: دل که به خاطر جدایی نگران است، اینطور میتپد؛ من که در روز وصال هستم، چرا باید نگران و آشفته باشم؟
هوش مصنوعی: تو رفتی و بیوجود تو، اشکها مانند باران از چشمم میریزد و بسیار زیاد شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟
تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟
گفتم متاب زلف و مرا ای پسر متاب
گفتا که بهر تاب تو دارم چنین بتاب
گفتم نهی برین دلم آن تابدار زلف
گفتا که مشک ناب ندارد قرار و تاب
گفتم که تاب دارد بس با رخ تو زلف
[...]
ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،
بشنو سؤال خوب و جوابی بده صواب:
بنگر به چشم دل که دو چشم سرت هگرز
دیدهاست چشمهای که درو نیست هیچ آب
چشمهست و آب نیست، پس این چشمه چون بُوَد؟
[...]
چون از فراق دوست خبر دادم آن غراب
رنگ غراب داشت زمانه سیاه ناب
چونانکه از نشیمن بر بانگ تیر و زه
بجهد غراب ناگه جستم ز جای خواب
از گریه چون غرابم آواز در گلو
[...]
ای تیغ تو کشیده ترا ز تیغ آفتاب
ای نجم دین و از تو به کفر اندر اضطراب
با همت تو وهم نداند برید راه
با هیبت تو دهر نیارد چشید خواب
حکم ترا مطیع بود روز و شب فلک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.