گردون مباد آن که بیایی به خواب ما
اول ربود خواب ز چشم پر آب ما
نه از رموز عشق همین آگه است دل
بس گنجها که هست نهان در خراب ما
یا سوی بزم ماست روان یا به سوی غیر
تا از کدام گشته فزون اضطراب ما
چون بیندم به فکر امل عمر گویدم
مشکل که با درنگ تو سازد شتاب ما
در بزم عشق شاهد ما ساقی دل است
کز خون خویش کرده به ساغر شراب ما
کمتر ز ذره ای به نظر آید آفتاب
آنجا که پرتوی فگند آفتاب ما
دیدار او به جلوه زهر سوی بی حجاب
مائیم آنچه پیش نظر شد حجاب ما
نبود زمان روز حساب آنقدر (سحاب)
تا کس رسد به جرم فزون از حساب ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی سخن میگوید و به احوالات عاشق و معشوق پرداخته است. شاعر از خواب و بیداری، شوق و افسردگی عشق، و گنجهای نهان در دل صحبت میکند. او به نگرانیهای خود از عشقی که ممکن است به سوی دیگر برود، اشاره میکند و در عین حال به زیباییهای عشق و وجود معشوق و تاثیرات آن بر زندگیاش میپردازد. شاعر همچنین به حسرتها و یأسهای ناشی از جدایی و زمان حساب در عشق اشاره میکند و میگوید که هیچ کس نمیتواند از گناه و اشتباهات خود فرار کند. در نهایت، تأکید میکند که عشق واقعی فراتر از آن چیزی است که به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: ای کاش آسمان آن باشد که تو به خواب ما نیایی، چون ابتدا خواب چشم پر از اشک ما را دزدیدهای.
هوش مصنوعی: دل ما تنها به رازهای عشق آگاه نیست، بلکه گنجینههای زیادی در وجود ما نهفته است که در ویرانیها و مشکلات زندگی پنهان شدهاند.
هوش مصنوعی: یا به طرف مهمانی ما میآید یا به سمت دیگر، تا مشخص شود که چه چیزی باعث شده است این نگرانی ما بیشتر شود.
هوش مصنوعی: وقتی به تو فکر میکنم، عمرم را به خاطر میآورم و میفهمم که این انتظار و تردیدهای تو چه مشکلاتی برای سرعت بخشیدن به کارهایم ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: در مجلس عشق، آن کسی که به ما توجه دارد و به ما شراب میدهد، دل خود را فدای ما کرده است و از خون خود برای تهیه این شراب استفاده کرده است.
هوش مصنوعی: آفتاب در جایی که نورش را پخش کرده است، کمتر از یک ذره به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: ما در دیدار او، به زیبایی و بدون پوشش هستیم؛ اما آنچه که در نظر دیگران قرار دارد، پردهای است که ما را از او جدا میکند.
هوش مصنوعی: در تماشای روز حساب، زمانی برای سنجش وجود ندارد، تا جایی که هیچکس نتواند به اندازهی گناههای ما برسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شد بی صفا ز خاک سیه کاسه آب ما
آخر به رنگ ظرف برآمد شراب ما
از اشک تلخ ما کف خاکی نگشت سبز
نگرفت دست هیچ سبویی شراب ما
ما با خیال روی تو در خواب رفته ایم
[...]
تا کی بود ز راه خطا، پیچ و تاب ما
یارب کجاست هادی راه صواب ما
آتش زدیم و چون پر پروانه سوختیم
حرف خطا، به آب نرفت از کتاب ما
عالم ز کفر همچو دل شب سیاه شد
[...]
فهمیده چشم شوخ تو حال خراب ما
غوغای ناز تا چه کند با حجاب ما
از عشق خاکسار به جایی رسیده ایم
ماییم آسمان و دل است آفتاب ما
افسانه هرزه دردسر خویش می دهد
[...]
ای محو رنگ و روی تو جان خراب ما
پروانه چراغ تو مرغ کباب ما
از سنگ سرمه زیر سر ماست بالشی
ای شوخ چشم آمده یی تا به خواب ما
موی سفید پخته کند حرص خام را
[...]
پرکرده جرو لایتجزاکتاب ما
در انتظار نقطه کم است انتخاب ما
هردم زدن به وهم دگر غوطه میزنیم
توفان ندارد افت موج سراب ما
گردی دگر بلند نمیگردد از نفس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.