گنجور

 
سحاب اصفهانی

ز اطراف گلستان تو روئیده خار حیف

آورده خار گلبن حسنت به بار حیف

از بس حذر نکردیم از آه دل کنون

از دود آهم آئینه ات گشته تار حیف

شد غنچه ی لب و گل رویت نهان ز خط

زان غنچه صد دریغ وز آن گل هزار حیف

آمد به بار گل بسی آری، در این چمن

بیش از دو روز لیک نماند به بار حیف

باشد اگر چه فصل بهار از پی خزان

لیک این خزان نباشدش از پی بهار حیف

تا جیش خط به عرصه ی حسن تو تاخته است

پنهان شده است مهر رخت در غبار حیف

پوشید از (سحاب) ز بس رخ کنون تو را

زیر سحاب خط شده ماه عذار حیف

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سلیم تهرانی

آتش به باغ زد ز خزان روزگار حیف

داغ چمن نه ایم، ز بلبل هزار حیف

تأثیر نیست در دل ما فیض عشق را

بر گلخن است سایه ی ابر بهار حیف

از ورطه ای که مقصد ما جز خطر نبود

[...]

واعظ قزوینی

عهد شباب رفت و، نشد هیچ کار حیف!

دست طلب نچید گلی زین بهار حیف!

عمر دراز رفت و، نشد فکر توشه یی

از دست شد طناب و، نبستیم بار حیف!

با این سیاه رویی و آلوده دامنی

[...]

آذر بیگدلی

رفتی و رفت بیتو ز جانم قرار حیف

نومید گشت خاطر امیدوار حیف

رفتی بمرغزار جنان و نیامدت

زین مرغزار یاد در آن مرغزار حیف

ابری دمید و روی نهفت آفتاب آه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه