گنجور

 
سحاب اصفهانی

به ناکامی دهم جان چون ببینم روی گلفامش

که گر حاصل نشد کام من او حاصل شود کامش

زند هر سنگ بهر راندنم بر بال و پر گردد

برای ماندنم عذری دگر در گوشهٔ بامش

نقاب زلف مشکین هر که بیند بر رخش داند

که روز عاشقان یکسان بود هم صبح و هم شامش

دلا نومید باش از وصل او کز کوی او قاصد

چنین کآهسته می‌آید توان دانست پیغامش

به کار خود در آغاز غمش درماندم و کاری

که آغازش چنین باشد چه خواهد بود انجامش

همین دانم که دارم سال‌ها عشق پری‌رویی

ولی نگذاردم غیرت که پرسم از کسی نامش

(سحاب) از آتش شوق وصالش سوخته است اما

همان بیرون نرفته است از دل این اندیشهٔ خامش

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خاقانی

ابو اسحق ابراهیم کاندر جنب انعامش

به یک ذره نمی‌سنجد سپهر و هفت اجرامش

بدان ژنده که او دارد طراز خلعت است آری

که نفس زندهٔ پخته است زیر ژندهٔ خامش

به طفلی بت شکست از عقل در بتخانهٔ شهوت

[...]

بابافغانی

چه ترکیبست یا رب در ته پیراهن اندامش

که هوشم می رود هر جا که آید بر زبان نامش

زد آتش در دلم یا رب چه گرمی مزاجست این

که نبود در قبا چون برگ گل یک لحظه آرامش

خرابم افگند آن مست حسن از شیوه یی هر دم

[...]

صائب تبریزی

چسان در بر کشم گستاخ چون پیراهن اندامش؟

که رنگ ازبوسه خورشید می بازد لب بامش

چه آگاهی ز حال ما خمار آلودگان دارد؟

می آشامی که خالی برنمی گردد زلب جامش

نهالی راکز او امید من چشم ثمر دارد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
بیدل دهلوی

چو دریابد کسی رنگ ادای چشم خود کامش

نهانتر از رگ خواب است موج باده در جامش

رساییها به فکر طرهٔ او خاک می‌بوسد

مپرس از شانهٔ‌ کوتاه دست آغاز و انجامش

خیال او مقیم چشم حیران است‌، می‌ترسم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشتاق اصفهانی

گرفتم ز آشیان پرواز از شوق لب بامش

تو پنداری فریب دانه‌ام آورده در دامش

محالست اینکه ناکامی برآید ز آسمان کامش

که از مینای خالی پر نگردد هیچکس جامش

مگیر آسان طریق عشق را کاین ره بود راهی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه