روی تو جان فزا لب تو دلفریب شد
وزجان من سکون وز دل هم شکیب شد
سودی که دیده، دیه براهت زاشک خویش
این بود کز غبار رهت بی نصیب شد
برخاستم که غیر هم آید برون ز بزم
یک باره وصل یار بکام رقیب شد
عشاق را ز اهل هوس فرقها بسی است
نه هر که گشت عاشق گل عندلیب شد
بی سروها در این چمن افراختند قد
لیک از هزار قد یکی جامه زیب شد
صد ره ز من گذشت و نپرسید کیست این
مسکین کسی که بر سر کویی غریب شد
نقشی نبست چون رخ او خامه ی قضا
کز آن پدید این همه نقش عجیب شد
خوش خسته ی (سحاب) کز آغاز درد مرد
فارغ ز رنج درد و دوای طبیب شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در وصف عشق و احساسات ناشی از آن است. شاعر از زیبایی و دلربایی محبوبش میگوید که جانش را فزونی میبخشد. او احساس میکند که با محبت محبوب، آرامش و سکون در دلش حاکم شده و غم دوری را تحمل نمیکند. شاعر به کنایه به افرادی اشاره میکند که به عشق میپردازند، اما عشق واقعی را درک نمیکنند. او همچنین به تنهایی و بیپناهی خود در کنار کوی محبوب اشاره میکند و از ناپایداری و غیرقابل پیشبینی بودن عشق سخن میگوید. نهایتاً، شاعر به غم و اندوه عشق اشاره کرده و در عین حال از قدرت و زیبایی آن نیز سخن میگوید.
هوش مصنوعی: چهره زیبای تو جانم را شاداب کرد و لبخند محبتآمیز تو باعث شد که از جانم آرامش بگیرد و دل من هم به صبر و بردباری بیفتد.
هوش مصنوعی: او به خاطر اشکهای خود، به دوستی و زیبایی تو امید داشت، اما در نهایت از غبار راه تو بینصیب ماند.
هوش مصنوعی: از جمع دوستان جدا شدم تا ناگهانی به وصال معشوق برسم، اما این کار به کام رقیب تمام شد.
هوش مصنوعی: عاشقانی که از اهل هوس هستند، تفاوت زیادی با یکدیگر دارند. هر کسی که به عشق دچار شود، لزوماً عاشق واقعی نیست، مانند این که همهی پرندگان به گل گلابی علاقه ندارند.
هوش مصنوعی: در این گلزار، بسیاری از نونهالان قد افراشتهاند، اما از میان آنها فقط یکی با زیبایی خاصی خود را نمایان کرده است.
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد از کنار من گذشتند و از من نپرسیدند که این مسکین کیست. من کسی هستم که در سر کوچهای تنها و غریب ماندهام.
هوش مصنوعی: هیچ تصویری مانند چهره او خلق نشده است. قلم تقدیر، از آن چهره، این همه تصویرهای شگفتانگیز را به وجود آورده است.
هوش مصنوعی: ابری که از ابتدا با درد و خستگی آغشته بود، اکنون از رنج و زخمهای خود رهایی یافته و تبدیل به آرامش و درمان شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زین درد بی شمار که دل را نصیب شد
خواهد زراه تجربه آخرطبیب شد
نتوان نگاه داشت به زنجیر در بهشت
چشمی که آشنا به خط دلفریب شد
غیرت به بی نیازی من می برند خلق
[...]
با درد من دوای کسی سازگار نیست
نبضم دراضطراب ز دست طبیب شد
اشکم ز یک نگاه تو بر دیده می دود
این خون گرفته با پدر خود رقیب شد!
زین ماجرا، زجان پیمبر شکیب شد
در خون خضاب پنجهٔ کفّ الخضیب شد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.