توان بچار صفت بود مفتخر کان چار
چو کیمیا و چو عنقا بود ز کیمیابی
یک از چهار تواضع باختیار که آن
برون ز شیوهٔ خودداری است و بیتابی
دوم سخا که برای سخی عنان گیرد
ز طبع خاکی و بادی و ناری و آبی
سیم محبت نوعی که هرکه زین دریا
نخورد آب نبیند بخویش شادابی
چهارم است ترحم بزیر دست که آن
سبب شود به عنایات ربالاربابی
صغیر کام دو گیتی میسر است تو را
اگر که در طلب این چهار بشتابی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به چهار ویژگی مهم انسانی اشاره دارد که انسان را مفتخر و ارزشمند میکند. این چهار صفت شامل:
1. **تواضع**: خودداری از خودمحوری و نشان دادن humility.
2. **سخاوت**: بخشندگی و کمک به دیگران از طریق فطرت انسانی.
3. **محبت**: ابراز عشق و محبت به دیگران که به شادی و سرزندگی منجر میشود.
4. **ترحم**: مهربانی و رحم به افرادی که در موقعیتهای ضعیفتری قرار دارند که این باعث نعمتها و عنایتهای الهی میشود.
نویسنده تأکید میکند که اگر کسی در جستجوی این چهار صفت باشد، میتواند به دو دنیای خوشبختی و سعادت دست یابد.
هوش مصنوعی: توانایی در چهار ویژگی است که چون کیمیا و عنقا ارزشمند و نادر است.
هوش مصنوعی: یکی از انواع تواضع این است که بخشی از خود را کنار بگذاری و از روش معمول خود فاصله بگیری، در حالی که در درون دلت احساس ناآرامی و اضطراب داری.
هوش مصنوعی: دومین ویژگی بخشش این است که بخشنده با طبیعت خود، که از خاک، باد، آتش و آب شکل گرفته، همسو میشود.
هوش مصنوعی: محبت به مانند دریایی است که هر کس از آن بهرهمند نشود، نمیتواند خوش و شاداب باشد.
هوش مصنوعی: ترحم و مهربانی نسبت به دیگران، به ویژه کسانی که در شرایط ضعف و ناتوانی قرار دارند، باعث جلب الطاف الهی و برکتهای پروردگار میشود.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در دو جهان به لذت و خوشی برسی، باید در جستجوی آنچه که به آن نیاز داری، با سرعت و تلاش بیشتری پیش بروی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تو خون خلق بریزی و روی درتابی
ندانمت چه مکافات این گنه یابی
تَصُدُّ عَنّی فِی الجَوْرِ وَ النّوی لکِن
اِلَیْکَ قَلْبی یا غایَةَ المَنَی صابٍ
چو عندلیب چه فریادها که میدارم
[...]
اگر عنانِ عنایت به سوی ما تابی
مگر بود که مرا زنده باز دریابی
عجب اگر اجلم مهلتِ وصال دهد
مگر که دیر نیایی و زود بشتابی
بیا کز آتشِ فرقت چو ژاله میبارد
[...]
چه پیکری؟ که ز پاکی چو گوهر نابی
زهی، سعادت آن خفته کش تو هم خوابی
نقاب طرهٔ شبرنگ زیر چهره چه سود؟
که چون ستارهٔ روشن ز زیر میتابی
دلم ز پستهٔ تنگ تو چون براندیشد
[...]
ز زلف و روی تو خواهم شبی و مهتابی
که با لب تو حکایت کنم زهر بابی
خیال روی تو چون جز بخواب نتوان دید
شب فراق دریغا اگر بود خوابی
کنونک تشنه بمردیم و جان بحلق رسید
[...]
بیا که بی تو ندارد دل من اسبابی
به هر جهت که نظر می کنم به هر بابی
به چشم شوخ تو سوگند می خورم شبها
نیامدست به چشمم ز عشق تو خوابی
لب تو چشمه نوش است و من چنین تشنه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.