گنجور

 
صغیر اصفهانی

یک بنده تمام عمر خود را

ره با قدم غنای پوید

وز خالق و خلق بهر‌ام ساک

پیوسته ره فرار جوید

یک بنده ز فرط احتیاجات

در هر نفسی خدای گوید

زین فقر و غنا به گلشن دهر

بر گو که گل مراد بوید

چون در گذرند آب رحمت

از روی چه کس غبار شوید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جمال‌الدین عبدالرزاق

هجران تو ای پسر نگوید

تا از من خسته دل چه جوید

ترسم که دل فضول سرکش

دست از تو بخون دیده شوید

بس خار که در دلم خلد صبر

[...]

سعدی

ای غرّه به رحمت خداوند

در رحمت او کسی چه گوید

هر چند مؤثر است باران

تا دانه نیفکنی نروید

امیرخسرو دهلوی

بیداد غم، ار دلم بگوید

در ماتم من فلک بموید

اشکم چو زند بر آسمان موج

در خرمن ماه خوشه روید

بل کز مدد سرشک خونین

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
کمال خجندی

هر گل که ز خاک من بروید

عاشق شود آنکه آن ببوید

در دامن دوست خواهد آویخت

خاری که ز تربتم بروید

معشوق شهید عشق خود را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه