در خواب گشت صائب ظاهر بچشم جانم
با طلعتی که وصفش گفتن نمیتوانم
گفتم که اهل تبریز یا اهل اصفهانی
خود حل این معما فرمای تا بدانم
گفتا که زادگاهم هست اصفهان بتحقیق
و اکنون چو گنج مدفون در خاک اصفهانم
اما به آب و خاکم نسبت مده که دیگر
من نیستم زمینی خورشید آسمانم
اندر جهان نباشد جائی که من نباشم
تبریز و اصفهان چیست من صائب جهانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر در خواب با شخصیتی خاص و زیبا مواجه میشود که توصیف آن دشوار است. او از این شخصیت میپرسد که اهل کجاست، و او پاسخ میدهد که اهل اصفهان است، اما به این مکان وابسته نیست و خود را فراتر از زمین و زمان میداند. شاعر با بیان اینکه در هر جا که باشد، او وجود ندارد و در حقیقت خود را صایب جهان معرفی میکند، به بزرگی و جهانی بودن این شخصیت تأکید میکند.
هوش مصنوعی: در خواب، صائب به چهره زیبای محبوبم که توصیفش فراتر از کلمات است، تا به چشم جانم درآمد.
هوش مصنوعی: به یک فرد اهل تبریز یا اهل اصفهان گفتم که خودت این معما را حل کن تا من هم بفهمم.
هوش مصنوعی: او میگوید که محل تولدش اصفهان است و اکنون مانند گنجی پنهان در خاک اصفهان به سر میبرد.
هوش مصنوعی: اما مرا به آب و خاکی که متعلق به زمین است نچسبان، زیرا دیگر من از آنچه که خاکی باشد نیستم. من خورشید و آسمانم.
هوش مصنوعی: در این دنیا جایی نیست که من در آن حضور نداشته باشم. تبریز و اصفهان چه ارزشی دارند وقتی که من خودم نماینده این جهان هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای آرزوی جانم در آرزوی آنم
کز هجر یک شکایت در گوش وصل خوانم
دانی چگونه باشم در محنتی چنینم
زان پس که دیده باشی در دولتی چنانم
با دل به درد گفتم کاخر مرا نگویی
[...]
ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم
باری، بیا که جان را در پای تو فشانم
این هم روا ندارم کایی برای جانی
بگذار تا برآید در آرزوت جانم
بگذار تا بمیرم در آرزوی رویت
[...]
دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم
خط را کنی مسلسل یعنی که من نخوانم
بر تخته خیالات آن را نه من نبشتم
چون سر دل ندانم کاندر میان جانم
از آفتاب بیشم ذرات روح پیشم
[...]
آید ز نی حدیثی هر دم بگوش جانم
کاخر بیاد بشنو دستان و داستانم
من آن نیم که دیدی و آوازه ام شنیدی
در من بچشم معنی بنگر که من آنم
گر گوش هوش داری بشنو که باز گویم
[...]
ای باد صبحگاهی بادا فدات جانم
در گوش آن صنم گو این نکته از زبانم
ای آرزوی جانم در آرزوی آنم
کز هجر یک حکایت در گوش وصل خوانم
روزی که با تو بودم بُد بخت همنشینم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.