آنکه مانند تواش یار دل آزاری هست
چون منش دیده خون بار و دل زاری هست
نازم آن چشم فریبنده بیمار تو را
که بهر گوشه ز هجرش دل بیماری هست
دورم از خود کنی و شادم از اینرو که شود
از تو ثابت که بعالم گل بیخاری هست
چه بخوانی چه برانی من و خاک در تو
کافرم گر بجهان غیر توام یاری هست
مدعی گوی به بیند دو رخ خوب تو را
گر بشق القمر احمدش انکاری هست
ناصحم گفت کند عشق ز هر کارت باز
بگمانش که بجز عشق مرا کاری هست
تا ابد زنده توان بود به آثار نکو
آن نمرده است کز او اسمی و آثاری هست
روز خوش نیز تو در خواب نخواهی دیدن
ای که شب از ستمت دیده بیداری هست
چون توانی بکن آنروز که نتوانی یاد
کز پی روز سپید تو شب تاری هست
نیست در دست تو گر درهم و دینار صغیر
به ز گنج گهرت دفتر اشعاری هست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عاشقانه و عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد. او توصیف میکند که معشوقش چقدر دلآزار است و هر گوشهای از دل او را احساس بیماری و اندوه میبخشد. شاعر بر این باور است که عشق حقیقتی است که او را از خود بیخبر میکند و از اینکه دوری از معشوق او را شاد میکند، صحبت میکند. همچنین به ارزش عشق و آثار آن اشاره میکند و میگوید که حتی اگر در این دنیا به او کمک نکند، شعر و عشقش باقی خواهند ماند. شاعر میگوید که در خواب خوش و روزهای خوب هرگز او را نخواهد دید و به نوعی ناتوانی در فراموش کردن معشوق را بیان میکند. در انتها، شاعر به زیبایی اشعار و ارزش آنها در مقایسه با ثروتهای دنیوی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: آن که مانند تو دوست و یار دارد، ولی به دل دیگران آسیب میزند، همچون من چشمش پر از اشک و دلش filled with sorrow است.
هوش مصنوعی: من به زیبایی آن چشمان فریبندهات علاقهمندم که به خاطر کاستیهای دوریات، دل من هم حال خوشی ندارد.
هوش مصنوعی: من از خودم دور هستم و از این موضوع خوشحالم، زیرا میدانم که در دنیای تو، حتی یک گل هم بدون خار وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من در هر حالتی به تو وابستهام؛ حتی اگر مرا طرد کنی یا به من بیتوجهی کنی. من به تو و وجودت ایمان دارم و هیچ مددکاری جز تو در این دنیا برای من نیست.
هوش مصنوعی: مدعی، به دیگران بگو که اگر بخواهی زیبایی دو چهرهی خوب تو را ببینی، نمیتوانی آن را انکار کنی حتی اگر بشقاب قمر هم به دست داشته باشی.
هوش مصنوعی: دوست من گفت که عشق باعث میشود که از هر چیزی دست بکشی؛ او به گمانش میگوید که غیر از عشق من هیچ کار دیگری ندارم.
هوش مصنوعی: آثار خوب و ماندگار میتواند انسان را برای همیشه زنده نگه دارد؛ زیرا حتی بعد از مرگ، نام و آثار او باقی میماند.
هوش مصنوعی: اگر در طول روز خوشی را نخواهی دید، بدان که شب به خاطر ظلم تو، چشمانم بیدار ماندهاند.
هوش مصنوعی: زمانی که به انجام کاری قادر نیستی، به یاد داشته باش که پس از روزهای روشن، شبهای تاریک نیز وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است در دست تو پول و ثروت کمی باشد، اما از گنجی بزرگتر که همان دفتر اشعار توست، بسیار ارزشمندتر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز به جز فکر توأم کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقهٔ موئیت گرفتاری هست
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
[...]
گر چه هر دم ز غمت بر دلم آزاری هست
باشم اغیار اگر جز تو مرا یاری هست
نشود دور ز تیغ تو که هرگز نکند
بلبل اندیشه که اندر پی گل خاری هست
گر خطت هست مزور سزد ایدوست از آنک
[...]
همچو من وصل ترا هیچ سزاواری هست
یا چو من هجر ترا هیچ گرفتاری هست
دیده دهر بدور تو ندیده است بخواب
که چو چشمت بجهان فتنه بیداری هست
ای تماشای رخت داروی بیماری عشق
[...]
مشنو ای دوست که بعد از تو مرا یاری هست
یا شب و روز بجز ذکر توام کاری هست
مشنو ای جبه که جز پیرهنم یاری هست
یا بجز پیچش دستار مرا کاری هست
گر بگوئی که بحمل و تتقم کاری نیست
[...]
تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست
طاقت و صبر مرا حوصلهٔ خواری هست
با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکشد
کز من و جان منش نیز مددکاری هست
میخرم مایه هر شکوه به سد شکر ز تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.