جمله خوبی های عالم در محبت مضمر است
هر چه فعل نیک باشد مشتق از این مصدر است
هر که را نبود محبت باید او را سوختن
زانکه در بستان گیتی او نهال بی بر است
بی محبت هیچ موجودی نباید در وجود
آفرینش را همانا مایه از این گوهر است
جز محبت را نداند جلوهٔ اول ز ذات
هر که بعد از کنت کنز احببت را مستحضر است
هر که چون سیمرغ بر قاب سعادت اوج یافت
مرغ جانش را همان بال محبت شهپر است
از محبت انبیا خواندند مردم را بحق
گر توانی درک کن کاین رتبه پیغمبر است
کیمیا را از محبت باشد اندر مس اثر
هر که را باشد صغیر این کمیا کان زر است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به اهمیت محبت در زندگی و وجود انسانها اشاره دارد. شاعر بیان میکند که هر خوبی و عملی نیکو برآمده از محبت است و بیمحبت هیچ چیزی ارزش وجود ندارد. او محبت را همچون درختی میداند که اگر نهالی بیبر باشد، در بستان زندگی هیچ ثمری نخواهد داشت. همچنین، محبت منبع اصلی آفرینش و جلوهای از ذات الهی است. شاعر به نقش محبت در نزد انبیا و تبیین آن به مردم اشاره کرده و میگوید محبت همانند کیمیا است که میتواند چیزهای بیارزش را به طلا تبدیل کند. بنابراین، محبت پایه و اساس نیکوییها و سعادت در زندگی است.
هوش مصنوعی: تمامی خوبیها و فضایل در دنیا در محبت نهفتهاند و هر عمل نیکی که انجام میشود، ریشهاش در این محبت است.
هوش مصنوعی: هر کسی که محبت را تجربه نکرده باشد، باید بسوزد و رنج بکشد؛ زیرا او مانند درختی در باغ زندگی است که میوهای نمیدهد.
هوش مصنوعی: بیمحبت هیچ موجودی نباید در جهان وجود داشته باشد، زیرا آفرینش همواره باید از این گوهر محبت برخوردار باشد.
هوش مصنوعی: هیچکس جز عشق را نمیشناسد، اگر کسی از «کنت کنز احببت» آگاه باشد، به حقیقت ذاتی چیزی پی برده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند سیمرغ به قله موفقیت و خوشبختی برسد، روحش مانند پرندهای است که بالهای محبت را دارد.
هوش مصنوعی: مردم را به وسیله محبت پیامبران شناساندهاند و به حق، اگر بتوانی درک کنی، این مقام خاص وظیفه پیامبران است.
هوش مصنوعی: محبت مانند کیمیایی است که میتواند بر روی مس تأثیری جادویی بگذارد. هر کسی که در دل خود محبت را حفظ کند، حتی اگر کوچک باشد، میتواند به مانند طلا ارزشمند شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عنبر است آن حلقه گشته زلف او یا چنبر است
چنبر است آری ولیکن چنبر اندر عنبر است
اصل او از زنگ و بر یک اصل او سیصد شکن
هر شکنجی را که بینی ز اصل او سیصد سر است
هر سری را باز سیصد بند گوناگون چنانک
[...]
شهریارا خرمی کن کاول شهریور است
با دلارامی که با هر شادئی اندر خور است
جان و دل را مونس است و با گل و با نرگس است
نوبهار مجلس است و آفتاب لشگر است
این جهان همچون صدف گشت و تو او را گوهری
[...]
ای جوانبختی که تخت بختت از کیوان براست
در فلک فرمانبر رأی تو سعد اکبر است
بر بداندیشان تو بهرام کینه گستر است
مجلس بزم ترا خورشید رخشان ساغر است
چون قدح گیری بمجلس زهره چون رامشگر است
[...]
ذرهای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است
هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است
کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو
نی که کار او ز اندوه و ز شادی برتر است
آن کزو غافل بود دیوانهای نامحرم است
[...]
کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است
هر که قانع شد به خشک و تر شه بحر و بر است
تا ز هر بادی به جنبی ، پا به دامن کش چو کوه
کادمی مشتی غبار و عمر باد صرصر است
شکرگو ، ار فقر نفست را کشد ، زیرا خلیل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.