گنجور

 
صغیر اصفهانی

تا شدم از گردش چشم تو مست

پای زدم یکسره بر هر چه هست

تا ابد اندر دل ساغر بود

عکس تو ای ساقی بزم الست

حسن تو تا شهرهٔ بازار شد

رونق بازار نکویان شکست

ما نکشیم از سر کوی تو پای

تا به وصال تو بیابیم دست

بر دل سنگین تو کاری نکرد

ناوک آهم که به خارا نشست

از چه همی سجده کند بر رخت

گر نبود زلف تو آتش پرست

زلف تو دام دل پیر و جوان

چشم تو بر هم زن هشیار و مست

آن که به دام تو نیفتاد کیست

وانکه ز دام تو رهی جست و جست

در یم چشمم پی ماهی دل

زلف تو انداخته قلاب و شست

ماه جبین دید فراوان صغیر

مهر تو اندر دل او نقش بست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
نظامی

بود و نبود آنچه بلند‌ست و پست

باشد و این نیز نباشد که هست

مشاهدهٔ بیش از ۶۵ مورد هم آهنگ دیگر از نظامی
عطار

نیم شبی سیم برم نیم مست

نعره‌زنان آمد و در در نشست

هوش بشد از دل من کاو رسید

جوش بخاست از جگرم کاو نشست

جام می آورد مرا پیش و گفت

[...]

ظهیری سمرقندی

من به عذاب اندرم، آری رواست

مجلس عالی به شراب اندرست

اثیر اخسیکتی

صبحدمان، ازمی گل بوی مست

همچو نسیم سحرازجا به جست

خواب نهان، در سر شهلای شوخ

تاب عیان، در سر مرغول شست

خانه بهم بر زده چون عهد ترک

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اثیر اخسیکتی
مولانا

همچو گل سرخ برو دست دست

همچو میی خلق ز تو مست مست

بازوی تو قوس خدا یافت یافت

تیر تو از چرخ برون جست جست

غیرت تو گفت برو راه نیست

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه