گنجور

 
صغیر اصفهانی

ای کحل چشم اهل نظر خاک پای تو

وی جان عاشقان همه یکسر فدای تو

آندم که پرده افکنی از روی خود بود

نقد روان زنده دلان رونمای تو

ای خاک بر سری که نشد خاک درگهت

ای وای بر دلی که نشد مبتلای تو

هستی تو آفتاب جهانتاب و جان ما

باشد چو ذره رقص‌کنان در هوای تو

زاهد در آرزوی بهشت است و وصل حور

ما را همین بس است بهشت لقای تو

بندم دو دیده چون تو بچشمم نهی قدم

تا ننگرند مدعیان نقش پای تو

عالم برای من بود و من برای دل

باز آی ای کسی که بود دل برای تو

یابد ز نو حیات و برآرد سر از لحد

گر مرده بشنود سخن جانفزای تو

گر من‌ امید لطف تو دارم بعید نیست

سلطانی و نظر بتو دارد گدای تو

با آنکه گل بلطف و صفا شهره شد بود

کمتر ز خار در بر لطف و صفای تو

ای سرو چون بباغ روی دارد آرزو

کاید صغیر سایه‌صفت در قفای تو

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

در کوه پیش کبکان خواندم ثنای تو

کبکان شدند بسته به دام بلای تو

بر چشم سرمه کرده دویدند تا همه

روشن کنند دیده به عز لقای تو

امیر معزی

ای چرخ پیر بندهٔ تدبیر و رای تو

ای اختران چرخ همه خاک پای تو

هرچند روشن‌اند و بلند آفتاب و ماه

دارند روشنی و بلندی ز رای تو

جز کردگار عالم و سلطان روزگار

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
سوزنی سمرقندی

ای صدر دین و دنیا بادا بقای تو

منشیندا کسی بجز از تو بجای تو

بیگانه باد با تو غم و آشنا طرب

بادا ببحر لهو طرب آشنای تو

بر کلک تست تکیه گه ملکت زمین

[...]

قوامی رازی

ای فخر روزگار من اندر ثنای تو

با دست عمر آنکه نجوید رضای تو

دارنده جهانی و جان آفرین خلق

منت بود که جان بدهند از برای تو

هربنده ای که طاعت تو ناورد به جای

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

ای بر میان چرخ کمر از وفای تو

وی بر زبان خلق دعا و ثنای تو

آراستست خطبه بفرخنده نام تو

وافروختست سکه بفر و بهای تو

انصاف نوبهار ز تاثیر عدل تست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جمال‌الدین عبدالرزاق
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه