گنجور

 
صغیر اصفهانی

طعنه بر ما مزن ای شیخ و به خود غره مشو

زان که معلوم شود کِشته به هنگام درو

پاک کن دل که به میخانه دوصد جامهٔ پاک

نستانند پی دادن جامی بگرو

دوش از پیر مغان خواستم اندرزی گفت

گوشی آور به کفم اده و اندرز شنو

عملی را که در آن روی و ریا هست مکن

مجلسی را که در آن صدق و صفا نیست مرو

اندر این دیر کهن از روش اهل زمین

آسمان می‌گزد انگشت همی از مه نو

در مؤثر چه کنی مغلطه با این آثار

که دلیل است به خورشید فروزان پرتو

عمل نیک و بدت ماحصل تست صغیر

حاصل خود درود هر کسی از گندم و جو

 
 
 
sunny dark_mode