طعنه بر ما مزن ای شیخ و به خود غره مشو
زان که معلوم شود کِشته به هنگام درو
پاک کن دل که به میخانه دوصد جامهٔ پاک
نستانند پی دادن جامی بگرو
دوش از پیر مغان خواستم اندرزی گفت
گوشی آور به کفم اده و اندرز شنو
عملی را که در آن روی و ریا هست مکن
مجلسی را که در آن صدق و صفا نیست مرو
اندر این دیر کهن از روش اهل زمین
آسمان میگزد انگشت همی از مه نو
در مؤثر چه کنی مغلطه با این آثار
که دلیل است به خورشید فروزان پرتو
عمل نیک و بدت ماحصل تست صغیر
حاصل خود درود هر کسی از گندم و جو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به انتقاد از افراد خودپسند و ریاکار میپردازد. شاعر به شیخی اشاره میکند که نباید به دیگران طعنه بزند و از خود غره شود، زیرا در نهایت حقیقت آشکار میشود. او از میخانه به عنوان محلی برای پاکسازی دل و رهایی از ریا یاد میکند. همچنین، از پیر مغان نصیحتی میخواهد که او را به پرهیز از اعمال ریاکارانه و مجالس بیصداقت هدایت کند. در نهایت، بر اهمیت اعمال انسان و تاثیر آن بر خوشبختی یا بدبختی او تاکید میکند.
هوش مصنوعی: چرا ما را سرزنش میکنی، ای شیخ؟ و به خودت مغرور نشو، چرا که در زمان برداشت محصول، مشخص میشود که چه چیزی واقعاً ارزش دارد.
هوش مصنوعی: دل خود را پاک کن، زیرا در میخانه نمیتوان دوصد جامهٔ تمیز به دست آورد. بهتر است که در این مکان، فقط یک جام را بدرستی بپذیری و به آن بسنده کنی.
هوش مصنوعی: دیروز از پیر مغان (دِیندار) خواهش کردم که نصیحتی به من بکند. او به من گفت که با دقت به حرفهایم گوش کن و آنچه را که میگویم در دست داشته باش.
هوش مصنوعی: هرگز کاری را که در آن ظاهر سازی و تظاهر وجود دارد انجام نده و به مهمانیای نرو که در آن صداقت و راستگویی نیست.
هوش مصنوعی: در این مکان قدیمی، وضعیت زندهها به گونهای است که آسمان با انگشتانش بر روی گردش ماه نو اشاره میکند.
هوش مصنوعی: در کارهایی که تأثیرگذار هستند، چه توجیهی میتوانی بیاوری وقتی که این آثار به روشنی مانند تابش خورشید است؟
هوش مصنوعی: عمل نیک و بد تو نتیجه خودتو به نمایش میگذاره؛ هر کس به اندازه کارهایش، نتیجهای مشابه را به دست میآورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لنگ لنگاک من ای بلمه پیوسته برو
مغ مفلوج زده بر به رخت اف تفو
لنگ مغ زاده گر زاصل و چو مازو بی مغز
روی شسته بحشاشات و تراک و مازو
از ره ایمان در کفر مزیدی که چنین
[...]
همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو
چو مرا یافتهای صحبت هر خام مجو
همه سرسبزی جان تو ز اقبال دل است
هله چون سبزه و چون بید مرو زین لب جو
پر شود خانه دل ماه رخان زیبا
[...]
آخر ای راحت جان دردِ دلِ ما بشنو
امشب از بهرِ خدا مرحمتی کن بمرو
امشبی باش که فردا به تو تسلیم کنم
جان و دل هر دو به دستِ تو نهادیم گرو
هم چنین کُنجِ من آراسته می دار چو گنج
[...]
ای بخوبی رخ تو برده ز خورشید گرو
گشته طاق خم ابروی تو جفت مه نو
که شب از روز شناسد بیقین گر نبود
طره و چهره تو مایه ده ظلمت وضو
گر چو پروانه ز غم سوخت رقیبت چه غم است
[...]
من چو از جان شده ام عاشق آن روی نکو
آخراین عشق مرا با تو سبب چیست بگو
از خودم بوی تو می آید واین نیست عجب
هرچه را با گل وبا مشک نهی گیرد بو
من چو با روی تو همچون مگسم با شکر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.