بیچارهٔی که نیست بجز حق پناه او
آن کن که به شود ز تو حال تباه او
از خود مساز رنجه را کسی که سوی تو
گردد رها ز شصت خدا تیر آه او
بیداد گر هلاک شد و ماند برقرار
بیدادکش که بود خدا دادخواه او
چه کند ظالمی بره و خود در آن فتاد
زان پیشتر که دیگری افتد بچاه او
خواهی گواه مسکنت از مفلس حزین
رخسار زرد و دیدهٔ پرخون گواه او
تنها زبان وسیله برای سئوال نیست
بس کن که صد سئوال بود در نگاه او
بس بینوا صغیر که شد چشم او سپید
فکری کسی نکرد بروز سیاه او
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به سرنوشت و رنج انسانها و seek for divine help میپردازد. شاعر به حقپناهی اشاره میکند که تنها منبع امید و نجات است. او از بیعدالتی و ظلمهایی که بر انسانها میرود، سخن میگوید و تعبیر میکند که حتی ظالمها نیز نمیتوانند از سرنوشت خود فرار کنند. همچنین به حالت فقر و مسکنت اشاره میشود و اینکه نشانههای این وضعیت در چهره انسانها نمایان است. در نهایت، شاعر مطرح میکند که درد و سختی دیگران باید مورد توجه قرار گیرد و نباید نادیده گرفته شوند.
هوش مصنوعی: بیچاره کسی است که تنها به حق پناه میبرد؛ پس برای او کاری کن که حالش از حال تو بهتر شود.
هوش مصنوعی: هرگز خود را به زحمت نینداز برای کسی که به سوی تو میآید، زیرا او از رحمت و محبت الهی بیبهره است و تنها تیر اندوهش را به تو میزند.
هوش مصنوعی: ستمگر نابود شد، اما ستمکشی که خداوند حامی او بود، همچنان پایدار ماند.
هوش مصنوعی: ظالمی که به دیگران ظلم میکند، خود در ظلم خود گرفتار میشود، زودتر از آنکه دیگران به دام او بیفتند.
هوش مصنوعی: هرگاه بخواهی نشانهای از فقر و تنگدستی کسی را ببینی، میتوانی به چهره دلمرده و رنگپریدهاش و همچنین چشمان اشکآلودش نگاه کنی؛ آنها خود بهترین گواه بر وضعیت او هستند.
هوش مصنوعی: زبان تنها وسیلهای برای پرسش نیست، زیرا در چشمان او هزاران سوال نهفته است.
هوش مصنوعی: بسیار افسوس بر حال آن کودک که چشمانش به سفیدی گراییده، ولی هیچکس به فکر روزهای تاریک و غمآلود او نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن منتظر گدازی چشم سیاه او
جانیست در تن نگه گاهگاه او
خوش کامرانیست در اثنای قهر و خشم
دیدن به دست میل عنان نگاه او
در عین بسملم در انکار اگر زند
[...]
مستغنی از می آیم ز جان نگاه او
ما را بس است کاسهٔ چشم سیاه او
ارباب جستجوی، به راهش سپرده اند
آن را که نیست دیدهٔ بینش به راه او
بدمستیی که چشم تو دیشب به کار برد
[...]
کو عبرت آگهی که به تحقیق راه او
جو شد ز چشم آبلهٔ پا نگاه او
چون شمع قطع ساز نفس مفت بیدلی
کزاشک تیغ آب دهد برق آه او
مأوا کشیدهایم به دشتی که تا ابد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.