گنجور

 
صغیر اصفهانی

مرغ سحر همانا زین ناله برکشیدن

ما را کند ملامت شبها ز آرمیدن

من بندهٔ کسی کو در بندگی بداند

منظور حق چه باشد از بنده آفریدن

ای برگزیده حقت از ممکنات دانی

علت چه شد که گشتی لایق به برگزیدن

معراج جمله اشیا بودی تو و رسیدند

آنها به منزل خود هر یک زره بریدن

حق را تو بندگی کن معراج تست اینجا

از بندگی تو را هم باید بحق رسیدن

از حالها سراسر دانی چه حال خوشتر

وقت سحر ز بستر از شوق پا کشیدن

در گوشه‌ئی بزاری با دوست راز گفتن

وز او نوید رحمت با گوش جان شنیدن

گاهی پی سجودش رخ بر زمین نهادن

گاهی پی رکوعش همچون فلک خمیدن

حالی صغیر بگشای از خواب دیده زیرا

در زیر خاک باید تا حشر آرمیدن

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مولانا

ای مرغ آسمانی آمد گه پریدن

وی آهوی معانی آمد گه چریدن

ای عاشق جریده بر عاشقان گزیده

بگذر ز آفریده بنگر در آفریدن

آمد تو را فتوحی روحی چگونه روحی

[...]

همام تبریزی

ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن

دوری نمی‌تواند پیوند ما بریدن

ترسم که جان شیرین هجران به لب رساند

تا وقت آن که باشد ما را به هم رسیدن

موقوف التفاتم تا کی رسد اجازت

[...]

ابن یمین

با گوی گفت چو کان کای در هوای وصلت

پیوسته کار قدم از بار غم خمیدن

داری دمی سر آن کآئی برم اگر چه

با من ترا نباشد آئین آرمیدن

گویش چه گفت گفتا گر خوانی ار برانی

[...]

سلمان ساوجی

خواهیم چون زلیخا، یوسف رخی گزیدن

بس دامنش گرفتن، وانگه فرو کشیدن

بی‌جهد بر نیاید، جان عزیز باید

جان عزیز دادن، یوسف به جان خریدن

گم کرده‌ایم خود را، راهی نمای مطرب

[...]

کمال خجندی

گر سرزنیغ نیزت دارد سر بریدن

من بار سر نخواهم بار دگر کشیدن

زینسان که دل به پارب زآن غمزه خواست تیری

یک تیر بر نشانه خواهد بفین رسیدن

هر کس به دفع دردی آرام یابد و من

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه