گنجور

 
صغیر اصفهانی

شبی که زلف تو ای نازنین فتاد بدستم

ز کاینات بریدم دل و بموی تو بستم

بجز تو روی ارادت بهیچ سوی ندارم

که خاستم ز سر عالمی و با تو نشستم

مرادم اول و آخر توئی و روی تو باشد

چراغ شام ابد آفتاب صبح الستم

تو را ستایم و بس هر که را که من بستایم

تو را پرستم و بس هر چه را که من به پرستم

دهانت از عدم و از وجود برده برونم

نه آگهی دگر از نیست باشد و نه ز هستم

چنان ز گردش چشمت شدم ز دست که مستان

کشند دوش بدوش و برند دست بدستم

مرا ز عشق تو ای مایهٔ‌ امید همین بس

که در کمند تو از قید هر دو کون برستم

بصد طلسم فتادم براه عشق و لیکن

بیمن نام علی آن طلسم‌ها بشکستم

بغیر باده گساران بزم ساقی کوثر

کسی صغیر نداند که من ز جام که مستم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم

خبر دهید به جانان که دل برفت ز دستم

ز بس که این دل خون گشته در دوید به چشمم

نایستاد دلم تا میان خون ننشستم

هزار شب رود و من به خواب چشم نبندم

[...]

اوحدی

اگر به مجلس قاضی نموده‌اند که: مستم

مرا ازان چه تفاوت؟ که رند بودم و هستم

مرا چه سود ملامت؟ به یاد بادهٔ روشن

که پند کس ننیوشم کنون که توبه شکستم

اگر چه گوشه گرفتم ز خلق و روی نهفتم

[...]

بابافغانی

قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم

ز جام جرعه چه خیزد سرقرابه شکستم

گهی شکایت مستی و گاه طعنه ی توبه

نرسته ام ز زبانها بهر طریق که هستم

بمجلسی که رسیدم سپند بودم و آتش

[...]

بیدل دهلوی

به سعی ضعف ‌گرفتم ز دام خویش نجستم

بس است این که طلسم غرور رنگ شکستم

ز بس که سرخوشم از جام بی‌نیازی شبنم

بهار شیشه به رویم شکست و رنگ ببستم

سراغ گوشهٔ امنی نداشت وادی امکان

[...]

سحاب اصفهانی

امید مهر به هر کس که بود جز تو گسستم

به صد امید وفائی که دل به مهر تو بستم

برای بستن عهدی که از نخست شکستی

چه عهدها که به عهد تو سست عهد شکستم

اگر چه نیست امیدی به عهد سست تو اما

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه