گنجور

 
صغیر اصفهانی

گر من از هر دو جهان دست بیکبار کشم

کافرم پای اگر از طلب یار کشم

بیکی غمزه تلافی شود از جانب یار

گر هزاران ستم از جانب اغیار کشم

من از آندم که شدم عاشق گل دامن عزم

بکمر بر زده‌ام تا ستم خار کشم

هست در خانه مرا شاخ گل زیبایی

که نه منت دگر از گل نه ز گلزار کشم

نه فلک نیست حجاب نظر من هر گاه

سرمه بر دیده ز خاک در خمار کشم

ساقیا مستم از آن بادهٔ منصوری کن

تا که فریاد اناالحق بسر دار کشم

تا بکی مستی و مستوری از این پس خواهم

رخت رسوائی خود بر سر بازار کشم

بیکی شعله یقین خرمن گردون سوزد

گر من از سینه خود آه شرر بار کشم

بندهٔ عشقم و فارغ چو صغیر از غم دین

نه دگر منت تسبیح و نه زنار کشم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اوحدی

عیب من نیست که: در عشق تو تیمار کشم

بار بر گردن من چون تو نهی بار کشم

بر سر خاک درت گر بودم راه شبی

سرمه‌وارش همه در دیدهٔ بیدار کشم

دلم آن نیست که من بعد به کاری آید

[...]

صائب تبریزی

من که از داغ جنون ساغر سرشار کشم

خاک بر فرقم اگر منت دستار کشم

روی در دامن صحرای جنون می آرم

چند بنشینم و خط بر رخ دیوار کشم؟

مردمی مردمک چشم جهان بین من است

[...]

طبیب اصفهانی

بهتر آنست که پا از سر بازار کشم

تا بکی دردسر از بار خریدار کشم

رفته در پای دلم خاری و افغان که مرا

نیست آندست که از پای دل آن خار کشم

کرده ای بر ستمم عادت از آن می ترسم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه