تا نظر بر آن رخ چون آفتاب افکنده ایم
ای بسا پروین که از چشم پر آب افکنده ایم
او بما دلسرد و ما محو تماشای رخش
فصل دی خوش الفتی با آفتاب افکنده ایم
یار را بی پرده بتوان دید هر سو بنگری
ما زوهم خود بروی او نقاب افکنده ایم
چشم زاهد بر کناب و چشم ما بر خال یار
ما نظر بر نقطهام الکتاب افکنده ایم
نیست باک ار خود گیاه فتنه روید از تراب
تا بسر ظل لوای بوتراب افکنده ایم
ازدنی طبعان چه غم وزفتنهٔ ایشان که ما
دست بر دامان آن عالی جناب افکنده ایم
گر دل خود جز بمهر او دهیم الحق صغیر
خویشتن را دور از راه صواب افکنده ایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از حافظ نشاندهنده عشق و جذبهای عمیق است که شاعر نسبت به معشوق خود دارد. او در مصراعهای مختلف به تأثیرات مثبت و منفی عشق اشاره میکند. او به زیبایی معشوق مانند آفتاب اشاره میکند و از حالتی دلسردکننده که معشوق در او ایجاد کرده، صحبت میکند. همچنین، به این موضوع میپردازد که نگاه او به معشوق و زیباییهای او، او را از دیگر مسائل دنیا دور کرده است. در نهایت، شاعر یادآور میشود که اگر دل خود را جز به معشوق بدهیم، در حقیقت خود را از مسیر درست دور کردهایم. بهطور کلی، این شعر به زیبایی و قدرت عشق و تأثیر آن بر زندگی انسان میپردازد.
هوش مصنوعی: ما هنگام تماشای چهرهات که مانند آفتاب میدرخشد، بسیاری از ستارهها را به خاطر اشکهای خود از دست دادهایم.
هوش مصنوعی: او ما را دلسرد کرده و ما در تماشای زیبایی چهرهاش غرق شدهایم. در این فصل دی، خوشبختی را در آغوش خورشید یافتهایم.
هوش مصنوعی: دوست را میتوان از هر سمت که نگاه کنی دید، اما ما خود را به او پنهان کردهایم.
هوش مصنوعی: چشم زاهد به کتاب و مسائل دینی دوخته شده، اما چشم ما به زیبایی و جذابیت معشوق است. ما توجه و تمرکز خود را بر نقطهای از زیبایی او قرار دادهایم.
هوش مصنوعی: نگران نیستیم اگر در دل خاک گیاه فتنهای بروید، چرا که ما زیر سایه پرچم بوتراب، پناه گرفتهایم.
هوش مصنوعی: ما از نگرانیهای دنیای مادی و مشکلاتی که دیگران برای ما ایجاد میکنند، غمگین نیستیم، چون ما به شخصیت والایی چنگ زدهایم و به او وابستهایم.
هوش مصنوعی: اگر دل خود را جز به محبت او بدهیم، حقیقتاً خود را به دور از راه درست و صحیح قرار دادهایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکندهایم
سایهٔ سیمرغ همت بر خراب افکندهایم
گر به طوفان میسپارد یا به ساحل میبرد
دل به دریا و سپر بر روی آب افکندهایم
محتسب گر فاسقان را نهی منکر میکند
[...]
کشتی ما کو که ما زورق در آب افکنده ایم
در خرابات مغان خون را خراب افکنده ایم
جام می را مطلع خورشید تابان کرده ایم
وز حرارت تاب دل در آفتاب افکنده ایم
با جوانان بر در میخانه مست افتاده ایم
[...]
بس که ما از روی رسوایی نقاب افکندهایم
عشق رسوا را هم از خود در حجاب افکندهایم
تا فکنده طرح صلح آن جنگجو با ما هنوز
یاز دهشت خویش را در اضطراب افکندهایم
ز آتش دل دوزخی داریم کز اندیشهاش
[...]
ما قلم در آتش و دفتر در آب افکندهایم
هرچه با آن خواهشی هست از حساب افکندهایم
شب که در مستی سراغ کلبهٔ ما کردهای
جای غم شادی، برون از اضطراب افکندهایم
کوی جان معمورتر داریم، از بازار دل
[...]
ای که گویی ما به زهد از خود حجاب افکندهایم
رو که ما سجاده تقوی بر آب افکندهایم
مردمان دیده را ما در شب آسودگی
بسترِ خارِ مغیلان وقت خواب افکندهایم
بهر خونِ ما خدا را دل مرنجان غمزه را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.