گنجور

 
صغیر اصفهانی

چرا همیشه نه پیچان چو تار موی تو باشم

که همچو موی در آتش ز طبع و خوی تو باشم

به عیش پا زده‌ام تا غم تو گشته نصیبم

ز خویش گم شده‌ام بس بجستجوی تو باشم

کسان ز فتنه گریزند و من برغم سلامت

همیشه در طلب چشم فتنه جوی تو باشم

مرا به کشمکش کفر و دین چه کار که دایم

خیال موی تو دارم بفکر روی تو باشم

بگفتیم بسر آیی بوقت مرک طبیبا

اجل رسیده و اکنون در آرزوی تو باشم

ز هر دیار ملول و هوای کوی تو دارم

ز هر حدیث خموش و بگفتگوی تو باشم

ز شوق جنت و خوف جحیم فارغم‌اما

در اشتیاق بهشت رخ نکوی تو باشم

در آنمقام که هر کس مقام خویش نماید

مرا بس اینکه سگی از سگان کوی تو باشم

کجا غم دلم از سیر گل علاج پذیرد

که چون صغیر گرفتار رنگ و بوی تو باشم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم

به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم

به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم

[...]

همام تبریزی

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم

ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم

به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم

[...]

ابن حسام خوسفی

مرا چه قرب که در انتظار روی تو باشم

همین تمام که بر رهگذار کوی تو باشم

مرا چه حدّ رسیدن بدان وصال همایون

همین بس است که دایم به جست و جوی تو باشم

کنون که جعد سر زلف تو به چنگ نیامد

[...]

بابافغانی

خوش آنکه بیخبر از جام آرزوی تو باشم

چو دیده باز کنم در طواف کوی تو باشم

حدیث حسن تو گویم نشان کوی تو پرسم

ز بسکه گم شده از خود بجستجوی تو باشم

سزای دیده ی من نیست دیدن مه رویت

[...]

هلالی جغتایی

مرا چه زهره که گویم: غلام روی تو باشم؟

سگ غلام غلام سگان کوی تو باشم

اگر به سوی تو گاهی کنم ز دور نگاهی

هنوز بر حذر از نازکی خوی تو باشم

چو سر عشق تو گفتن میان خلق نشاید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه