چو در کویت وطن دارم نجویم باغ رضوان را
چو بر رویت نظر دارم نخواهم حور و غلمان را
نه کافر نی مسلمانم که یاد طره و رویت
ببرد از خاطرم یکباره شرح کفر و ایمان را
دو جرعه بادهام ساقی کرم کرد و یکی دیدم
می و مینا و ساقی عشق و عاشق جان و جانان را
شبی در خواب میدیدند کاش آن طره را آنان
که بر من خرده میگیرند گفتار پریشان را
ندید ار زاهد آن رخسار این نبود عجب آری
نبیند چشم نابینا رخ خورشید تابان را
به عالم هرکسی آورده بر کف از کسی دامان
صغیر آورده بر کف دامن شاه خراسان را
منم خاک کف پای سگ کوی شهنشاهی
که ضامن شد ز راه مرحمت وحش بیابان را
همیخواهم به آن چیزی که خود میداند آن سرور
نوازد از طریق لطف این عبد ثناخوان را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی خود به معشوق صحبت میکند و احساس میکند که در کنار او بهشت و لذتهای دیگر بیاهمیت میشوند. او بیان میکند که یاد معشوق هردو ایمان و کفر را از ذهنش پاک میکند و اهمیت نمیدهد به آنچه دیگران درباره او میگویند. شاعر بر این باور است که عشق واقعی بالاتر از ظواهر دینی و اجتماعی است و او به عنوان یک عبد عاشق، درخواست رحمت و لطف از معشوق را در دل دارد. در نهایت، او خود را خاک پای کوی معشوق میداند و به این جایگاه افتخار میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که در کوی تو سکونت دارم، به دنبال بهشت و نعمتهای آن نمیروم. چونکه وقتی به چهرهات مینگرم، دیگر تمایلی به پریان و جوانان خوشچهره ندارم.
هوش مصنوعی: من نه به کفر اعتقاد دارم و نه به اسلام، چون یاد مو و چهرهات به قدری در ذهنم پررنگ است که لحظهای نمیتوانم از بحث درباره ایمان و کفر غافل شوم.
هوش مصنوعی: دو جرعه نوشیدم و ساقی با مهربانی مرا سیراب کرد. در آنجا دیدم شراب و ظرف می، همچنین معشوقه و عاشق، جان و محبوب را.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که شخص خواب میبیند کاش افرادی که از او انتقاد میکنند، این زیبایی را درک میکردند و به جای ایراد گرفتن، میتوانستند حرفهای نامنظم و گیجکنندهاش را بفهمند.
هوش مصنوعی: اگر زاهد آن چهره زیبا را نمیبیند، عجیب نیست؛ چرا که چشم نابینا هرگز نمیتواند چهره خورشید درخشان را ببیند.
هوش مصنوعی: هر کسی چیزی از دیگران به ارث برده و در دست دارد؛ بعضیها چیزهای کوچک و ناچیزی را، و برخی دیگر حتی مقام و جایگاه بزرگانی چون شاه خراسان را.
هوش مصنوعی: من از خاک پای سگ کسی هستم که در دربار شاهانه به رحمت و کمک به بیسرپرستها و نیازمندان پرداخته است.
هوش مصنوعی: من میخواهم به آن کسی که خودش همهچیز را میداند، از طرف لطف خود به این بندهی ثناگو، محبت کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو بگشاید نگار من دو بادام و دو مرجان را
بدین نازان کند دل را بدان رنجان کند جان را
من و جانان به جان و دل فرو بستیم بازاری
که جانان دل مرا داده است من جان داده جانان را
چو نار کفته دارم دل بنار تفته آگنده
[...]
چو عاشق شد دل و جانم رخ و زلفین جانان را
دل و جان را خطرنبود دل این را باد و جان آنرا
من از جانان دل و دین را به حیلت چون نگه دارم
که ایزد بر دل و جانم مسلط کرد جانان را
نگارینی که چون بینی لب و دندان شیرینش
[...]
زهی سر بر خط فرمان تو افلاک و ارکان را
چوچابک دست معماری است لطفت عالم جان را
ز ابر طبع لولوء بخش و باد لطف تو بوده
بروز مفلسی بنشانده ی دریا و عمان را
تو کوه گوهری در ذات و من هرگز ندانستم
[...]
رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
فروبرید ساعدها برای خوب کنعان را
چو آمد جان جان جان نشاید برد نام جان
به پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را
بدم بیعشق گمراهی درآمد عشق ناگاهی
[...]
گه از می تلخ میکن آن دو لعل شکرافشان را
که تا هر کس به گستاخی نبیند آن گلستان را
کنم دعوی عشق یار و آنگه زو وفا جویم
زهی عشق ار به رشوت دوست خواهم داشتن آن را
بران تا زودتر زان شعله خاکستر شود جانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.